اولین بار بودکه دکتر رو از تلویزیون میدیدم.تعریفش رو از پدرم - که با ایشون ملاقات مردمی داشت ومشکلاتش بواسطه همین دیدار حل شده بود-زیاد شنیده بودم.اماجز یکی دو صحنه کوتاه خبری درشبکه تهران چیززیادی راجع به ایشون نمیدونستم.


یادمه وقتی این تصاویر پخش میشد وپدرم روی تصاویر درحال تعریف وتمجید از اخلاق خوب دکتراحمدی نژاد بودمنتظر بودم فرمایشات ایشون در محضر رهبر شروع بشه تا ببینم این فرد کیه که اخلاق خوبش پدر سخت پسند منوتا این حد مجذوب خودش کرده!!!؟

دوربین روی صندلی دکتر زوم شد و ایشون شروع کرد به خواندن...

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر...

ته دلم لرزید!

یه حس غریبی تو وجودم موج میزد!

انگار طنین کلامش با ضرباهنگ دلم یکی بود...عشق به مولا(عج)

 

هردومون سکوت کردیم وتا آخر گزارش ایشون رو شنیدیم

مهرش به دلمون نشست...

ازاون شب به بعد همیشه اخبارایشون رو پیگیری میکردم

یادمه یک شب،اواخر سال83 پدرم بهم گفت که گویا ایشون یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری خرداد84 هست وادامه داد:"من حتما بهش رای میدم"

امانفرین بر این روزگار بی مروت...

در بهمن ماه83 دست بی مهر روزگار، وجودنازنین پدر رو ازمون گرفت و...

 

تا مدتها در شوک سنگین داغ پدروبهت عالم بیخبری از همه دنیا

به سر میبردم وهمه چیز از ذهنم پریده بود بجز یاد وخاطرات پدر...

بگذریم...

حوالی خردادماه84 وقتی اولین بنر تبلیغاتی دکتر رو دیدم ، یکباره

حرفای اونشب پدرم رو به یاد آوردم وبه سرعت خودم رو به یکی از ستادهای محلی ایشون رسوندم واعلام همکاری کردم 

القصه..ازآنجابودکه حضورپربرکت دکتر احمدی نژاد در قلب من آغاز شدو..هنوزهم همچنان از خیروبرکات این شناخت وآشنایی، در زندگی دینی واسلامی خودم مستفیض میشوم وبه روح پدرم رحمت میفرستم  که بانی این معرفت پرمنفعت  شد

روحش شاد...

(عکس-دیدار اعضای شورای شهرتهران با مقام معظم رهبری17/09/1382)

  گل یخ