چگونه تحجر و تکفیر گسترش پیدا کرد؟

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و جعلنا من خیر انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه.

چگونه تحجر و تکفیر گسترش پیدا کرد؟

اسلام سیاسی پیش از امام خمینی(ره)


پیش از انقلاب اسلامی امام خمینی(ره) اسلام سیاسی شکست های مهمی را در دنیای شیعه و سنی تجربه کرده بود و عملا از صحنه سیاسی حذف شده بود. در ایران که یکی از مراکز اصلی شیعه بود حکومتی ملی گرا،لائیک و غرب گرا و در ترکیه که وارث امپراطوری سنی عثمانی بود نیز حکومتی با همین خصوصیات برسرکار آمده بودند.
ناگفته نماند که غرب گرایی و مدرنیزاسیون سال ها پیش در ایران قاجاریه و ترکیه عثمانی شروع شده بود و روی کار آمدن رضاشاه در ایران و آتاتورک در ترکیه محصول یک روند طولانی بود.
کشورهای عربی تازه پدید آمده از تجزیه امپراطوری عثمانی نیز عموما علاوه بر قوم گرایی عربی به دامن سوسیالیزم افتاده بودند.
در واکنش به این روند، حرکت هایی با ادعای اصلاح گری دینی برای دفاع از اسلام سیاسی و احیای مجد و عظمت و تمدن گذشته جهان اسلام در کشورهای شیعه و سنی شکل گرفته بود. مجد و عظمتی که برای سنی ها در امپراطوری های اموی،عباسی و عثمانی و برای شیعیان در امپراطوری های صفویه، زندیه و قاجاریه متبلور و متصور بود. تقریبا همه تلاش های اسلام سیاسی با شکست مواجه می شود.
در مصر اهل سنت، اخوان المسلمین با الهام از تقکرات سید جمال اسدآبادی و محمد عبده و تلاش های حسن البنا و سید قطب و دیگران و در حجاز حرکتی با الهام از فقه امام محمد حنبل و اندیشه های توحید مدارانه ابن تیمیه توسط محمد ابن عبد الوهاب شکل گرفته بود که شعار هر دو جریان بازگشت به سیره سلف صالح بود. از اینجا سلفی گری سنی متولد می شود، حرکتی که بعدها به بنیادگرایی و اصولگرایی ترجمه می گردد.
وهابیت در عربستان به قدرت سیاسی می رسد ولی در همان منطقه بی آب و علف آن روز محدود و ایزوله می ماند. حتی در جهان آن روز اهل سنت نیز پژواک عمیقی نمی یابد و پس از استخراج نفت در عربستان، سران مذهبی و سیاسی آن توسط نظام سرمایه داری به خدمت گرفته می شوند. اخوان المسلمین پس از شکست در بدست آوردن قدرت در کشورهای عربی و سنی به حرکت های اجتماعی در مصر، شام و عراق می پردازند و در انتظار روز موعود برای حرکت به سوی کرسی های قدرت می نشینند.


در ایران و عراق علما و روشنفکران اسلامی شیعه حرکت های سیاسی مهمی را سامان می دهند و یا در آن مشارکت می کنند، مانند تحریم تنباکو، انقلاب مشروطه، نهضت استقلال عراق از استعمار انگلستان، نهضت ملی شدن صنعت نفت ایران از انگلیس و حرکت هایی مسلحانه با شعار اعدام انقلابی برای ترور مهره های رژیم محمد رضاپهلوی. اما هر بار علی رغم توفیقات مقطعی شکست های بزرگتری نصیب اسلام سیاسی شیعی، چه در ایران و چه در عراق می گردد. 

 

امام خمینی و اسلام گرایی
امام خمینی با شعار اسلام ناب محمدی ملت های جهان را به تغییر نظامات جهانی دعوت می کند. از این جهت جریان سیاسی امام خمینی نیز حرکتی بنیادگرا و با هدف احیای سیره سلف صالح محسوب می شود و با اسلام سیاسی پیش از خود در جهان شیعه و سنی شبیه است. اما تفاوت ها و مرزبندی های مهمی با اسلام سیاسی شیعی و سنی پیش از خود دارد. آنطور که از منظومه فکری امام خمینی برمی آید این است که ایشان نه تنها امپراطوری های اموی،عباسی و عثمانی را نماد حاکمیت سیاسی و اجتماعی اسلام نمی داند بلکه با حکومت های شیعه صفویه،زندیه و قاجاریه نیز مرزبندی جدی دارد. به نظر می رسد از نظر ایشان جریان سیاسی و اجتماعی موضوعیت و مشروعیت دارد که زمینه ساز حکومت جهانی انسان کامل باشد. شاید بتوان گفت از منظر امام خمینی نه تنها تا کنون هیچ حکومت و جریان سیاسی – اجتماعی مهمی بر اساس اسلام ناب مورد نظر ایشان بوجود نیامده بلکه اصولا تفکرات و اندیشه های پیامبر اسلام هنوز تبیین نیز نشده است. و آنچه به نام اسلام در طول قرون گذشته چه در مقام نظر و ایده و چه در مقام عمل و حکومت مطرح بوده مجموعه ایی از نظرات دور از اسلام با پیرایه های فراوان از آموزه ها و علایق غیر اسلامی بوده است. همچنین تشکیل حزب جهانی مستضعفین با دین ها و آیین های متفاوت، نشان از عزم ایشان برای تشکیل جبهه ایی فراگیر علیه مستکبرین دارد که نشانه ایی از جهانی بودن ایده و جریان مورد نظر امام خمینی است و از این جهت نیز با اسلام گرایان شیعه و سنی متفاوت است. به موازات آن امام خمینی اصرار بر تفکیک اسلام ناب محمدی مورد نظر خود که از جهت کلامی و اندیشه ایی الهام گرفته از اندیشه عرفای اسلامی چون ابن عربی،ملاصدرا،سهره وردی، ابن سینا و خصوصا آیت الله شاه آبادی است، از اسلامی که آن را اسلام آمریکایی نام نهادند داشتند و این تفکیک، ایشان را به تقابلی جدی با قرائت هایی از اسلام که خواسته یا ناخواسته به تحکیم پایه های سلطه آمریکا در جهان منجر می شود، وادار کرد.
امام خمینی آرمان انقلاب خود را شیعه شدن سنی ها و یا مسلمان شدن غیر مسلمانان قرار نداد. شاهد بر این مدعا آن است که ایشان در همان زمان که دست دوستی به سوی ملت های مستضعف غیر شیعه و غیر مسلمان دنیا دراز می کردند به مبارزه ای جدی با مسلمانان شیعه و سنی که از اسلام آمریکایی پیروی می کنند، می پرداختند.
به عبارتی امام خمینی با اسلام گراها، چه از نوع شیعه گراهایشان و چه از نوع سنی گراهایشان مرزبندی جدی داشتند.
این حقیقت که آرمان امام خمینی، اسلام گرایی(با این مفهوم که سنی ها شیعه و غیر مسلمانان مسلمان شوند) نیست،با زیرکی توسط عده ایی از علما و مبلغین شیعه و سنی مخفی می گردد.

 

اسلام سیاسی و فرقه گرایی مذهبی
اندیشه عدالتخواهانه، ضد استعماری و منجی گرایانه امام خمینی از اواخر عمر ایشان و خصوصا پس از ارتحالشان کمرنگ شد. اما توجه ملل مسلمان به اسلام سیاسی ادامه پیدا کرد. حال مسلمانان به برکت انقلاب و شخصیت امام خمینی دوباره به اسلام سیاسی رو کرده بودند . این، موجب رونق کار اسلام سیاسی گردید. عوام شیعه و سنی عموما به امید آینده مادی و معیشتی بهتر و خواص شیعه و سنی یعنی علما و روشنفکران اسلامی به امید رسیدن به کرسی های قدرت و ثروت و ساختن جوامع مورد نظر خود، با سرعت زیاد جذب اسلام سیاسی شدند و پرچم های اسلام سیاسی یکی پس از دیگری در بلاد عربی و اسلامی برپا شد.
به بیان دیگر اندیشه جهانی عدالتخواهانه، ضد استعماری و مهدوی امام خمینی منزوی شد اما اسلام سیاسی با جهت گیری اسلام گرایانه، با حرارت و شدتی بیشتر از دوران پیش از انقلاب امام خمینی فعال شده و به راه خود ادامه داد. اسلام گراها اگر شیعه بودند جامعه آرمانی خود را امپراطوری های بروز و مدرن شده صفویه، زندیه و قاجاریه و اگر سنی بودند امپراطوری های بروز و مدرن شده عثمانی، عباسی و اموی فرض کرده و به نام احیای تمدن اسلامی مردم مسلمان را به سمت حکومت های تاریخی گذشته دعوت نمودند. حکومت هایی که با پیگیری آرمان اسلام گرایی مجد و عظمت نظامی و سیاسی را برای مسلمانان هم عصر خود به ارمغان می آوردند و این مجد و عظمت سیاسی و اقتصادی، مسلمانان زیادی را جذب اندیشه اسلام گرایی کرد.
حال علمای هر دو فرقه اصلی مسلمان، مخصوصا سنی ها، برای جا نماندن از روند تحولات سیاسی و اجتماعی جهان اسلام، اثبات حقانیت کلامی و تاریخی خود را بیش از گذشته در پیش گرفتند، در نتیجه سنی ها سنی تر و شیعه ها شیعه تر شدند. توجه عوام شیعه و سنی به علما و روشنفکران اسلام گرا جلب شد و ملل مسلمان به جایگزینی اسلام گراها با غرب گراها و شرق گراها در جوامع مسلمان شیعه و سنی رغبت فراوان پیدا کردند.
در نهایت این اسلام گرایی که از اندیشه خمینی تا حد زیادی خالی شده بود به فرقه گرایی کلامی، تاریخی و فقهی شیعی و سنی دامن زد، و تنازع فرقه ایی بیش از گذشته جهان اسلام را در بر گرفت. از سوی دیگر فرقه های مختلف متحجر و تکفیری در درون فرقه های شیعه و سنی نیز تقویت شدند.

 

ترفند غیر اخلاقی عده ایی از علمای شیعه و سنی
مشکل اسلام سیاسی اینجا مضاعف می شد که عده ایی از علما و روشنفکران اسلام سیاسی، خصوصا در ایران و جهان شیعه، اندیشه امام خمینی را اندیشه ایی شیعه گرا معرفی کردند. این عده از علمای شیعه با این ترفند سعی کردند تا پتانسیل ایجاد شده براساس تفکرات منجی گرایی فعال، عدالت طلبی و استعمارستیزی امام خمینی را در خدمت گسترش اندیشه های فرقه ایی و کلامی شیعی خود در آورند. و در نتیجه به گسترش کمی و عددی پیروان فرقه شیعه اثنی عشری در سایه توجه ملت های مسلمان و مستضعف عالم به انقلاب و شخصیت امام خمینی پرداختند.
این، خود حساسیت مراکز علمی و سیاسی اسلام سیاسی سنی را برای مقابله کلامی با شیعه برانگیخت و مانند کاتالیزور به تنازعات سنی ها با شیعه دامن زد. جالب اینجاست که اصولا امام خمینی با طرح مباحث کلامی و حکمی شیخ اکبر محی الدین ابن عربی و پذیرش معظم آراء او در کتاب هایشان و همچنین طرح نظرات شیخ اشراق سهره وردی و صدرالدین قونوی که همگی آنها از نظر فقهی تابع یکی از امامان اربعه اهل سنت هستند مرزبندی کلامی و نظری مهمی با فقهای متکلم شیعه داشت.

 

جنگ های داخلی به جای جنگ های خارجی
خلیفه اول شبه جزیره حجاز را مسلمان کرد.خلیفه دوم ایران و مستملکات آسیایی روم را تصرف نمود و خلیفه سوم مصر را به زیر پرچم اسلام درآورد. امام علی(ع) در طول دوران خلفای سه گانه از یک طرف مدعی حکومت بود و آن را حق غصب شده خود می دانست، و از سویی دیگر مشارکتی در حد صفر در امور حکومتی داشت. در فتوحات آنها شرکت نمی کرد و بیشترین انرژی سیاسی خود را برای ایجاد شبکه های مخفی در درون جهان اسلام خرج می نمود و همواره مترصد فرصت برای اعاده سنت سیاسی صحیح پیامبر اسلام که در نظرش فراموش شده بود می گشت. عدالت مهمترین دغدغه علی(ع) بود.ایشان از همین پایگاه به مقابله سیاسی و فکری و اجتماعی علیه سه خلیفه نخست دست می زد. پس از قتل خلیفه سوم و در دوره پنج ساله خلیفه چهارم سه جنگ بزرگ داخلی در درون دنیای اسلام روی داد. بسیاری از صحابه پیامبر که نقشی اساسی در گسترش اسلام در دوران خلفای سه گانه پیشین داشتند در این جنگ های داخلی روبروی یکدیگر قرار گرفته و تعداد زیادی از آنها بدست هم کشته شدند. فتوحات خارجی متوقف شد و خلیفه چهارم دشمن اصلی اسلام را در میان مسلمانان و در قامت بنی امیه می دید و نه ترسایان و بت پرستان.
این سنت اجماع ناپذیری توسط جانشینان خلیفه چهارم ادامه یافت.بنی هاشم زیر بار حکومت بنی امیه نرفتند و در نتیجه به شکلی خونین سرکوب گشتند. بنی امیه جای خود را به بنی عباس و آنها نیز جای خود را به ترکان سنی عثمانی دادند و همه آنها با شدت و ضعف اسلام گرایی را وجه همت خویش قرار دادند. اما شیعیان خلیفه چهارم که پیشوایانشان در قبضه قدرت سیاسی جهان اسلام ناکام مانده بودند همواره به مانند اقلیتی اپوزسیون و مخالف خوان علیه حکومت های اسلام گرای اموی، عباسی و عثمانی فعالیت داشتند و در نتیجه از سرکوب گاه و بیگاه آنها در امان نبودند.
این پیش زمینه مهم تاریخی همواره پیش روی اسلام گرایان سنی بوده است.آنها می دانند که جریان سیاسی - اجتماعی خلیفه چهارم اصولا با اسلام گرایی از نوع آنچه در طول بیش از هزار سال جریان داشته مخالف و غیرهمراه است. اسلام سیاسی سنی همیشه شیعیان را چون اقلیتی مزاحم در راه اعاده امپراطوری های جهان گشای اسلامی می داند.
براستی چگونه ممکن است جبهه ایی که در درون خود با یک اقلیت اجماع ناپذیر و وحدت شکن که حکومت را حق غصب شده خود می داند، مواجه است، بتواند به جنگ ترسایان صلیبی و هندوها و بودایی های بت پرست برود؟؟؟ آیا اسلام گراهای سنی می توانند بدون اینکه از شر این اقلیت خلاص شوند جبهه خلل ناپذیری را برای گسترش اسلام و مسلمان کردن غیر مسلمانان جهان، در درون دنیای اسلام سامان بدهند؟؟؟
پاسخ جز این نیست که با قدرت گرفتن اسلام سیاسی سنی،تضاد آنها با اسلام سیاسی شیعی شدیدتر می شود و اسلام سیاسی شیعی همچون مانعی در برابر اعاده مجد و عظمت اسلام متصور می گردد. حال وقتی شیعه گراهای جهان اسلام، اسلام سیاسی خمینیستی را پیگیری نمی کنند و مفاهیم عدالتخواهانه، منجی گرایانه و ضداستعماری آن را نادیده می انگارند، مفاهیمی که جهان شمول و برون دینی محسوب می شوند، و به جای آن بر اختلافات کلامی و تاریخی خود با اهل سنت تکیه می کنند، ناخواسته این فرصت را در اختیار اسلام سیاسی سنی قرار می دهند تا عوام مسلمان سنی را که حالا به اسلام سیاسی متوجه و علاقه مند شده اند، بیش از گذشته علیه شیعه بشورانند.

 

گسترش اسلام گرایی و تقویت جریان های تکفیری
گسترش اسلام گرایی نه تنها لاجرم به جنگ شیعه و سنی دامن می زند بلکه محیطی مناسب برای رشد جریان های متجمد و غیرقابل انعطاف در هر دو سوی این جنگ داخلی را نیز فراهم می سازد. دو دلیل عمده را برای تقویت این گرایش ها می توان یافت. دلیل اول عکس العمل هریک از فرقه ها به حرکت های تند فرقه مقابل است که به شکل زنجیروار هر حرکت افراطی، با حرکتی افراطی تر از خود در فرقه مقابل پاسخ داده می شود و این حرکت های چکشی در زمانی کوتاه کلیت اسلام سیاسی شیعی و سنی را تحت پوشش قرار داده و حتی پس از مدتی علیه هم فرقه ایی ها نیز اعمال می شود.
دلیل دوم در ذات اسلام گرایی نهفته است.اصولا در دوره انزوای اسلام سیاسی، اینکه پرچم کلامی، فقهی و اندیشه ایی اسلام در دست چه عالم دینی، چه روشنفکر اسلامی و کدام یک از حوزه های علمیه ایی باشد چندان جذابیتی ندارد. اما در دوره رونق اسلام سیاسی پرچم داری فقهی، کلامی و اندیشه ایی اسلام در فاصله ایی کوتاه ما به ازای قدرت و ثروت می یابد. در این حالت ظواهر اسلام مورد توجه عموم قرار گرفته و جریان های مختلف اسلامی برای از دست ندادن مرجعیت فکری مسلمانان به تکاپو و رقابت با یکدیگر خواهند افتاد. در این فضا تکفیر سلاحی کارآمد است. تکفیر در فاصله ایی کوتاه یک عالم دینی و یا یک روشنفکر اسلامی دیگر را که تا دیروز در جرگه مسلمانان بوده کلا از وادی رقابت خارج می کند و میدان از رقبا با کمترین هزینه ممکن خالی می گردد.طبیعتا وقتی سلاحی کارایی خود را نشان داد، چرا توسط جریان های دیگر به کارگرفته نشود.

http://zamirekhodagah3.blogfa.com/post/28