روایتی از سیر اختصامی آمریکای لاتین / عصر چاویسم و دعوت به موعود (عج)

دولت بهار: جالب است بدانیم که مصداق استکبار زمان با توجیه مذهبی لشگر کشی به آمریکای لاتین را آغاز می کند. امپراتوری اسپانیا می گوید مردمان منطقه مشتی کافر وحشی و غیر متمدن هستند و ما باید مومن و متمدن و به اصطلاح آدمشان کنیم. دقیقا منطق همین استکبار فعلی که وقتی لشگر می کشد به لیبی، عراق و افغانستان تزش همین است که مشتی حیوان را باید متمدن کنیم و برایشان دمکراسی کادو ببریم. همین منطق در میان مهاجمان اسپانیایی که بعدها به فاتحان معروف شدند دیده می شود.

 


دولت بهار/ علی ابوطالبی، کارشناس روابط بین الملل و آمریکای لاتین هفته گذشته در مراسم عزاداری شب شهادت امام رضا (ع) در هیات منتظران بهار، به بررسی 4 دوره تاریخی از تقابل مستضعفین و مستکبرین در آمریکای لاتین پرداخت که متن کامل آن به شرح زیر است:

امشب شب شهادت سلطان طوس، شمس الشموس ابالحسن ثانی، امام علی بن موسی الرضا (ع) است. امامی که ما ایرانی ها ایشان را به عنوان امام رئوف می شناسیم. از مرحوم علامه طباطبایی نقل است که ایشان می فرمودند همه امامان ما رئوفند اما رافت امام رضا (ع) طوری است که همین که وارد حرم ایشان می شوید این رافت را حس می کنید. به نظر بنده حقیر یکی از ابعاد مظلومیت امام رضا (ع) غفلت ما شیعیان از درایت و کیاست ایشان است؛ امامی که در یکی از حساس ترین مقاطع تاریخ شیعه با درایت و تدبیر نهضت را پیش بردند. داشتم در میان فرمایشات ایشان می کردم. رسیدم به فرمایشی که در کتاب ارزشمند تحف العقول در صفحه 325 ذکر شده است. خیلی روایت مهمی است به نظر من. آنجا از امام (ع) روایت شده که می فرمایند "لیست العباده کثره الصلاه و الصیام". عبادت، کثرت نماز و روزه نیست. عجب جمله سنگینی و تکان دهنده ای است! ساختار ذهنی انسان را به هم می ریزد. امام (ع) در ادامه جواب حیرانی ما را می دهند. می فرمایند "انما العباده التفکر فی امر الله". عبادت اندیشیدن درباره امر خداست. خب جواب به ظاهر معلوم شد. اما امر خدا چیست؟ این هم مقوله بغرنجی است. ما می خواهیم به معنای واقعی کلمه عبادت کنیم و تفکر کنیم درباره امر خدا. این شاید کار تمام علما، حکما، بزرگان و دانایان سرتاسر تاریخ باشد که به جامعه بگویند امر خدا چیست؟ 

تاریخ از کجا و چگونه آغاز شد؟
به نظرم رسید که شاید بخشی از امر خدا و آنچه که مد نظر معصوم (ع) بوده را بتوان با تفکر در تحولات تاریخی بشر جست و جو کرد. یکی از اساتید معظم که شب های گذشته در اینجا سخنرانی کردند، فرمودند که تاریخ پهنه ظهور و بروز اسماء الهی است. خب مواد و مصالحمان در بررسی تاریخ چیست؟ بدون شک کتاب الله بهترین ماخذ است. در سوره بقره آیه 213 از امت واحده سخن به میان آمده است. خداوند می فرماید بشر در ابتدا امتی واحد بود اما بعد افتراق و انشعاب پیش آمد و ما پیامبران را فرستدیم برای اینکه امور به سامان شود. مرحوم استاد سید عباس معارف در کتاب "مبانی اقتصاد سیاسی و حقوقی در اسلام" این آیه مبارکه را به زیبایی تفسیر می کند. ایشان می گوید بعد از اینکه امت واحده مناسبات توحیدی اش بهم خورد، جامعه تقسیم شد به دو دسته مستکبران ومستضعفین. آن مرحوم می گوید اصلا داستان تاریخ از این اختصام (از ریشه خصم) و تقابل شروع شد. مستکبرانی که کبر ورزیدند و زیر بار مناسبات توحیدی نرفتند، نظم امت واحده را واژگون کردند. این معنا در سوره بقره مانند یک بیانیه و مانیفست قابل دریافت است. مستکبرین زیر بار نرفتند و جامعه تقسیم شد و این چنین بود که پدیده هایی چون استثمار، استعمار، استحمار و استکبار سر بر آورد.

4 مقطع اختصامی در آمریکای لاتین
وقتی می خواهیم این سیر اختصامی را بررسی کنیم به مقاطع مختلف و جغرافیاهای متعددی بر می خوریم. جوامع مختلفی را می شود بررسی کرد. یکی از نقاط و عرصه هایی که این اختصام و تقابل مستکبرین و مستضعفین ددر ان بسیار بارز و برجسته است، منطقه آمریکای لاتین است. شما تاریخ منطقه را که بررسی می کنید، می بینید که از یک نقطه ای که در ادامه عرض می کنم این تقابل جنبه حادی پیدا می کند و عبرت آموز می شود برای جامعه بشری. 

من تاریخ امریکای لاتین را به چهار دوره از بعد از واقعه ای که غربی هاآن را "کشف آمریکا توسط کریستف کلمب" می نامند، تقسیم می کنم.

دوره اول دوره ای است که مهاجمان اسپانیایی وارد آمریکای لاتین می شوند و شروع به تاراج و کشتار می کنند که 300 سال طول می کشد. پس از آن دوره دوم شروع می شود و جنبش های استقلال طلبانه و هویت جویانه با افول امپراتوری اسپانیا ظهور می کنند که یک دوره 100 ساله است. دوره سوم دوره بوجود آمدن و متولد شدن شیطان بزرگ، به تعبیر خمینی کبیر (ره) است که آن هم دوره ای 100 ساله است. و دوره چهارم تقریبا ازحدود یک دهه پیش با پیروزی انقلاب بولواری به رهبری چاوز آغاز می شود.

بومیان آمریکای لاتین کریستف کلمب را کشف کردند!
خیلی نمی خواهم برگردم به تاریخ تمدن و مباحث انسان شناسی در آمریکای لاتین. داستان را از جایی شروع می کنم که کریستف کلمب اصطلاحا این منطقه را کشف کرد. راجع به همین کلمه کشف باید حرف بزنیم چون صبغه های استعماری دارد. کریستف کلمب برای خودشان کشف کرد! حرکت او برای دنیای غرب معنی کشف می دهد و گرنه بندگان و آفریدگان خدا که داشتند زندگی شان را می کردند و آن منطقه سرزمین آبا و اجدادی شان بوده است. اتفاقا جنبش های سرخپوستی و فعالان اجتماعی آزادیخواه منطقه همواره در تجمعاتشان پوستر هایی در دست دارند که رویش نوشته کریستف کلمب ما را پیدا نکرد، ما سرخ پوست ها او را در حالی در دریا گم شده بود پیدا کردیم و از مرگ نجات دادیم! این سخن بومیان منطقه درست است چون اساسا کریستف کلمب می خواست راه جدیدی از دریا به سمت هند پیدا کند، حتی اولین جاهایی را که پیدا کردند، هند شرقی نامیدند. 

دوره اول تقابل: غارت آمریکای لاتین با توجیه مذهبی!
دوره اول تقابل استکبار و استضعاف در منطقه از همینجا شروع می شود که کرسیتف کلمب به سواحل آمریکای مرکزی می رسد و بعد موج تهاجم و لشگر کشی از اروپا و بخصوص اسپانیا و پرتغال به منطقه شروع می شود. اولین نشانه های درگیری جبهه استکبار با مستضعفین منطقه صحنه های بسیار غم انگیز و دلخرشی را در تاریخ رغم زده است. وقتی امپراتوری اسپانیا با مجوز های مذهبی شروع به لشگر کشی می کند، شاهد صحنه های بسیار بسیار دلخراشی از کشتارهای وسیع هستیم. توجه داشته باشید که در این دوره مسیحیت در اوج انحراف، انحطاط و تحریف قرار دارد و دیگر چیزی از آن دین رحمانی عیسی بن مریم (ع) باقی نمانده است. کلیسا تبدیل شده به یک دستگاه جزمی و خون ریز و دادگاه های تفتیش عقاید فعال هستند. جالب است بدانیم که مصداق استکبار زمان با توجیه مذهبی لشگر کشی به آمریکای لاتین را آغاز می کند. امپراتوری اسپانیا می گوید مردمان منطقه مشتی کافر وحشی و غیر متمدن هستند و ما باید مومن و متمدن و به اصطلاح آدمشان کنیم. دقیقا منطق همین استکبار فعلی که وقتی لشگر می کشد به لیبی، عراق و افغانستان تزش همین است که مشتی حیوان را باید متمدن کنیم و برایشان دمکراسی کادو ببریم. همین منطق در میان مهاجمان اسپانیایی که بعدها به فاتحان معروف شدند دیده می شود. 

اولین کسی که در آنجا شروع کرد به کشت و کشتار ارنان کورتس است که بسیار جنگ آور و به قولی بزن بهادر است. اسپانیایی ها وقتی با آن ساز و برگ و کشتی و تشکیلات می رسند به ساحل، بومیان ساده دل آن ها را سربازان خدایان تصور می کنند! واقعیت این است که اگرچه بومیان عقب مانده بودند و مناسبتشان مترقی نبود ولی از بسیاری از روحیات سوداگری تهی بودند، انقدر ساده دل بودند که وقتی تابش خورشید به زره و کلاه خود و جوشن سربازان اسپانیایی را دیدند، تصور کردند خدایان از جهانی دیگر به زمین آمده اند! بومیان در ابتدا بدون هیچ مقاومتی مهاجمان اشغالگر را راه می دهند و پذیرا می شوند. اما در ادامه چه شد؟ استکبار زمان شروع کرد به غارت  جواهرات، طلا و معادن منطقه و  از همین نقطه مقاومت بومیان شروع شد. 

عامل شکست و اضمحلال بومیان آمریکای لاتین
در شکست و اضمحلال بومیان چندین عامل موثر بود. برخلاف تصور، سلاح گرم جزو این عوامل نبود چون آن زمان تفنگ ها باروتی بود و پر کردن آن زمان می برد و به درد کشتار نمی خورد، فقط صدایش وحشتناک بود و روحیه بومیان را تضعیف می کرد. چیزی که باعث برتری قاتحان شد، فولاد بود. اشغالگران شمشیر های آخته، خنجر، نیزه و جوشن داشتند و خیلی راحت تمام توان مقاومت بومیان را مضمحل کردند. این دوره باکشتار و خونریزی اسپانیایی ها و پرتغالی ها شروع شد و با غارت ادامه پیدا کرد. البته حوزه نفوذ پرتغال محدود تر بود و به همین دلیل امروز می بینیم که فقط مردم برزیل به زبان پرتغالی حرف می زنند و در سایر نقاط، فرهنگ اسپانیایی جریان دارد. 

این دوره حدود 300 سال طول می کشد و سیل ثروت است که از آمریکای لاتین به سمت مراکز استکباری جاری می شبه حرکت در می آید. ابتدا طلا، نقره و جواهرات غارت می شود و بعد توسعه کشاورزی استثماری در دستور کار قرار می گیرد، میوه، کاکائو، قهوه و ... در سطح وسیع کشت می شود بدون آنکه چیزی گیر مستعضفین بیاید. حتی کار به جایی می رسد که ناچار می شوند از آفریقا برده هایشان را به آمریکای لاتین انتقال دهند چون آنقدر بومیان را کشته بودند که اصلا بومی برای به بردگی گرفتن وجود نداشت!

دوره دوم تقابل: ظهور سیمون بولیوار
اما 2 اتفاق مهم باعث به پایان رسیدن این دوره 300 ساله می شود: انقلاب فرانسه و استقلال آمریکا. در ادامه یک گروه جدید از اشراف وابسته که نوه و نتیجه های مهاجران اولیه هستند دومین موج تقابل را کلید می زنند. این همان دوره ای است که در ان سیمون بولیوار رهبر استقلال آمریکای لاتین که از مفاخر ونزوئلا و کل منطقه محسوب می شود، شروع می کند به هویت سازی. می گوید ما باید جمهوری و کشور خود را داشته باشیم، معنی ندارد اسپانیا تسلط داشته باشد بر منابع ما. همزمان در پی استقلال آمریکا، قدرت نو ظهوری در شمال منطقه بوجود آمده است. حالا دیگر رسیده ایم به قرن نوزدهم. طبیعتا این قدرت نوظهور هم سهم می خواهد. آمریکایی ها در همین دوره بعد از جنگ های طولانی با مکزیک، مکزیکی ها را مجبور می کنند در ازای 15 میلیون دلار چندین ایالتشان را واگذار کنند. در واقع نصف خاک مکزیک را با پولی که در چند صندوق جای می گیرد خریدند! پس علاوه بر نفوذ سنتی اسپانیا آمریکا هم از شمال پیش روی می کند. 

دوره سوم تقابل: ظهور دیکتاتوری های دست نشانده، آغاز دوره حیات خلوتی آمریکای لاتین
در پایان دوره دوم، جنگ های اسپانیا و امریکا در کوبا در می گیرد و موجب می شود که اسپانیا به طور کلی دستش از مطقه کوتاه شود، دوره سوم از همین نقطه شروع می شود. دوره سوم دوره ای است که جنبش های استقلال طلبانه در جای جای امریکای لاتین بوجود آمده است. خوزه مارتی قهرمان ملی کوبا که شاعر و روزنامه نگار است به عنوان مظهر این دوره شناخته می شود. تفکرات مارتی بسیار جالب است  و به این روزهای درد جبهه جهانی مستضعفین می خورد. وقتی آزادی خواهان با اسپانیایی ها می جنگند یک گرایشی در منطقه ظهور می کند که می گوید باید در تقابل با اسپانیا از آمریکا کمک گرفت. آنجا خوزه مارتی اشعار نغز استقلال خواهانه ای می سراید و در مخالفت با این گرایش سنگ تمام می گذارد. 

در این دوره روز به روز امپراتوری ایالات متحده در شمال قوی تر می شود و امپراتوری اسپانیا فرتوت تر و ناکارآمدتر. این همان دوره ای است که اسمش را می گذاریم دوره حیات خلوتی آمریکای لاتین. یعنی مقامات آمریکا رسما می گویند که اینجا حیات خلوت ماست. دوره سوم حتی از دوره اول هم تلخ تر است. چون در 300 سال اول کشتار و چپاول توسط مستکبرین صورت می گرفت، اما در این دوره دیگر خارجی ها حضور ندارند، بلکه دست نشانده های داخلی شان عملیات سرکوب را پی می گیرند و مستضعفان منطقه را به شدید ترین شکل ممکن به خاک و خون می کشند. دیکتاتوری های متعددی  ظهور می کند. باتیستا در کوبا، سوموزا در نیکاراگوئه، بعدها در دهه 70 میلادی پینوشه در شیلی و ... این دوره ای است که باز جبهه مستضعفین در شکست کامل است. فقط شما می بینید که در یک کشور کوچیک 3-4 میلیونی مثل گواتمالا رئیس جمهوری مثل یاکوبا آربنز با رای مردم سرکار می آید و شروع می کند به خلع ید از کمپانی های میوه، یا همان united fruit. اما او بزودی با یک عملیات شبه کودتا و عملیات خرابکارانه سقوط می کند. تنها اتفاق خوشانید دیگری که در این دوره می افتد پیروزی انقلاب کوبا است که علی رغم همه تلاش ها و برنامه ریزی های آمریکا به پیروزی می رسد و دیکتاتور درست نشانده را کنار می زند. 

توصیه های شرم آور سازمان سیا به مردم نیکاراگوئه
در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی یک حرکت دیگر هم در نیکاراگوئه آغاز می شود. بازهم بخشی از جبهه مستضعفین به پیروزی می رسد منتها دولت مستضهعفین در نیاکاراگوئه مستعجل است و بعد از حدود 10 سال تسلیم فشارهای امریکا می شود. فشارهایی که واقعا شرم آور است. مثلا در نیکاراگوئه سازمان سیا جزوه هایی توزیع می کرده بین مردم و از آن ها می خواسته که تلفن ها را اشغال کنند! در فتنه 4 سال پیش هم خاطرتان هست که می گفتند آشغال بریزید در خیابان، صندلی های اتوبوس ها را بکنید، در سرویس های بهداشتی فحش بنویسد و... دقیقا همین برنامه در نیکاراگوئه اجرا می شود، به مردم توصیه می شود که شیرهای آب را در اداره ها باز بگذارند، سیم های برق را کاری کنند که اتصالی کند و ... این ها غیر از فشار های اتقصادی و تجهیز چریک های کنترا بود؛ چریک هایی که به خشن ترین شکل ممکن در روستا ها و شهرهای کوچک نیکاراگوئه، طرفداران انقلاب و ساندنیست ها را قتل عام می کردند. 

وقتی انگشت های ویکتور خارا زیر ضربات قنداق تفنگ خرد شد
می رسیم به اواخر این دوره صد ساله، حالا دیگر شوروی نفس های آخر را می کشد  و پیش بینی تاریخی امام در حال تحقق است، در انگستان خانم تاچر سرکار آمده و تاچریسم در قامت یک ایدئولوژی سربرآورده و "میلتون فرید من" دارد نئولیبرالیسم را در مکتب اقتصادی شیکاگو نهادینه می کند، فوکویاما هم در آمریکا فریاد پایان تاریخ را سر داده است که تمام شد! ما بردیم! همین است! هر چه مقاومت کردید، باد هواست! بماند که در این دوره در خود جبهه مستضعفین هم افتراق و شکاف زیاد بود و متاسفانه بخشی از روحانیون انقلابی و فداکار مسیحی که بعد ها آموزه هایشان به عنوان الاهیات رهایی بخش مطرح شد، نتوانستند توده های مردم را با خود همراه کنند به دلایل مختلف. باید در یک فرصت جداگانه به این پرداخت که چطور بین انقلابیون انشقاق بوجود آمد و یکسری از مستضعفین فداکار دین گریز شدند و انقلابیون منطقه گفتند تقصیرها متوجه کلیساست. به طور کلی در این دروه سوم هم جبهه مستضعفین بجز پیروزی های مقطعی و پیروزی انقلاب کوبا توفیق چندانی ندارد. مبارزان کشته می شوند، جنبش های توده ای وسیع بوجود نمی آید و حکومت ها همچنان دست نشانده اند. جایی هم که آزادیخواهان با رای مردم سرکار می آیند طولی نمی کشد که با کودتا سرنگون می شوند، نمونه اش کودتا در شیلی علیه دکتر سالوادور آلنده که آن کشتار وسیع در ورزشکاه سانتیاگو انجام شد و هنر مندی مثل "ویکتورخارا" را که ساز می زد، انگشت هایش را با قنداق تفنگ شکستند. در طول این دوره حدودا 500 ساله پیروزی های جبهه مستضعفین بسیار زودگذر، کم شمار و کم دوام بود. درست است که روح استقلال خواهی زنده بود و مثلا سزار آگوستو ساندینو در ابتدای قرن بیستم آمد مبارزه کرد و پیش روی داشت ولی با مرگ امثال او دوباره یک محاق و فترت بوجود می آمد، جنبش زنده بود ولی توفیق چندانی نداشت.

دوره چهارم: عصر چاویسم؛ وقتی ورق بر می گردد
حالا دیگر داریم می رسیم به دوره معاصر و دوره چهارم که ما در آن هستیم. این دوره با پیروزی فردی در ونزوئلا به نام هوگو چاوز شروع می شود، پیروزی او انقلاب بولیواری نام می گیرد. چاوز در سال 1999 در یک کشور بزرگ و ثروتمند به نام ونزوئلا با رای مردم سرکار می آید و اصلاحات عمیق سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را آغاز می کند. باظهور چاوز دیگر فیدل کاسترو تنها نیست. دکتر احمدی نژاد عزیز ما هم در همین دوره کمر سرمایه داری را در ایران خرد می کند و به پیروزی می رسد. ضمن اینکه افتراقی که صحبتش را کردم و از عوامل انفعال و شکست انقلابیون در دوره های قبلی بود، یواش یواش با رنگ باختن تفکرات جزمی و با رو آمدن تفکرات جدید از بین می رود و جای خود را به اتحاد می دهد. دریچه هایی باز می شود و افق هایی نو پیش روی مردم منطقه قرار می گیرد. ما در این دوره شاهدیم که مثل یک دومینو در کشورهای منطقه یکی پس از دیگری با رای مردم، نمایندگان مستضعفین به قدرت می رسند و نظم سابق زیر و رو می شود و داستان حیات خلوتی آمریکای لاتین به پایانش نزدیک می شود. بعد از پیروزی چاوز، در بولیوی یک سرخپوست برای اولین بار در تاریخ سر کار می آید به اسم اوو مورالس، برای اولین بار یک شهروند درجه 3 می شود رئیس جمهور که نقطه عطفی است در تاریخ آمریکای لاتین. این اتفاقات دومینو وار روز به روز باعث تقویت جبهه مستضعفین در منطقه می شود، دانیل ارتگا و ساندنیست ها دوباره در نیکاراگوئه به پیروزی می رسند، رافائل کوره آی عدالتخواه در اکوادور ظهور می کند، چپ میانه در آرژانتین تقویت می شود، نفود لولا داسیلوا در بزریل حرف اول را می زند، و در آخرین مورد هم شاهد بودیم که خانم میشله باچلت به عنوان یک عنصر متاثر از آموزه های فیدل کاسترو به قدرت می رسد و دولت میلیاردرهای شیلی را مستعجل می گذارد. یعنی بعد از بعد از یک دوره 500 ساله که این سیر اختصامی مدام به ضرر مستضعفین بوده، ناگهان ورق بر می گردد. ارزش هوگو چاوز، این مرد محبوب و شگفتی ساز اینجاست. 

چاوز و دعوت مردم منطقه به مهدی (ع) و مسیح (ع)
امروز در تمام کشورهای منطقه آمریکای لاتین بجز کلمبیا و پرو روسای جمهوری سرکار هستند که برای جبهه استکبار تره هم خرد نمی کنند. من یک مثال خیلی روشن بزنم. یک کشمکش سیاسی رخ داده بین کلمبیا و اکوادور و اسنادی افشا شده که نشان میدهد سازمان سیا در مرز اکوادور و کلمبیا چند تن از مخالفان مسلح دولت کلمبیا را آموزش داده و یک عملیات نظامی را ترتیب داده است. خواهش می کنم بروید لحن سخن گفتن رئیس جمهور اکوادر که یک کشور 20 میلیونی است را با مقامات آمریکایی ببینید. دیگر از لحن چاکرصفتانه و پر از ترس و ملاحظه سابق خبری نیست. کوره آ، آزادمنشانه فریاد می زند سر آمریکا، سفیرشان را احضار می کند و می گوید باید پاسخکو باشید. 

این دوره چهارم به حول و قوه الهی و با عنایت امام عصر (عج) دوره پیروزی مستضعفین است. از شواهد بر می آید که این جبهه روز به روز تقویت می شود و مستکبرین، آنهایی که خانه شان چون عنکبوت است تضعیف می شوند. درود می فرستیم به روح انقلابی نستوه و آزاده، هوگو چاوز. مردی از تبار خوبان که آموزه های تشییع را در آمریکای لاتین فریاد زد و همه مردم را به مهدی (عج) و مسیح (ع) فراخواند؛ همان کسی که دست در دست دکتر احمدی نژاد، رئیس جمهور قلوب مستضعفین، به زیارت امام رئوف (ع) در مشهد رفت. و درود می فرستیم بر احمدی نژاد عزیز که اگر نبود شجاعت او هرگز این موج تا بدین حد در منطقه فراگیر نمی شود و دریغا که راهش مستدام نبود.


برگردیم به فرمایش گهربار امام رضا (ع)، خب حالا اگر قرار است تفکر و در نتیجه عبادت کنیم، یک بخشی از وقتمان را هم بگذاریم راجع به این سیر اختصامی تاریخ و مطالعه تقابل های مستضعفین و مستکبرین. این عمل از چند جنبه کمک می کند به انقلاب اسلامی. جدا از جنبه های معنوی و اعتقادی، آشنا شدن ما با این سیر در سایر نقاط جهان و شناسایی جبهه های مستضعفین موجب بین المللی تر شدن انقلاب اسلامی می شود. انقلاب ما جهانی است اما متاسفانه خیلی کم، رو به جهان صحبت کرده ایم. الان دوستان ما که در آمریکای لاتین مشغول فعالیت هستند صحبت از این می کنند که مردم منطقه تشنه معارف اهل بیت (س) و آرمان های انقلاب اسلامی است. ما تازه چند سال است که با آن ها حرف می زنیم. کم کار کردیم. فروتنانه خواهش می کنم یک مقداری فکر کنیم به این دست تقابل ها بین مستضعفین و مستکبرین. "ونجعلهم الوارثین" را فراموش نکنیم. و با این دید مطالعاتمان را بیشتر کنیم، آگاهیمان را از خواهران و برادرانمان در سایر نقاط بیشتر کنیم. پیوند های مان را با آن ها مستحکم کنیم تا بتوانیم ان شاالله پرچم این انقلاب نورانی را به دست صاحبش، حضرت اباصالح المهدی (عج) برسانیم.