خفقان "کمونیستی ـ لنینیسیتی" یا "تسامح فرهنگی"؟!

دولت بهار: شش‌هفت‌سال پیش، وقتی «کافه‌پیانو» را برای اخذ مجوز به وزارت ارشاد دولت نهم (دولت آقای احمدی‌نژاد) ارائه کردم؛ با هفشده‌مورد اصلاحیه، و پس از «یک‌سال پافشاری من برای نپذیرفتن اصلاحات مزبور»، و سرانجام «توافق غیرحضوری و مکاتبه‌ای من با بررس کتاب» [مبنی بر اینکه هرجا سانسور می‌شود، لااقل من بتوانم جمله‌‌ای بگذارم که خواننده بداند من آن‌بخش را نوشته‌ام اما شما اجازه‌ی انتشار نداده‌اید/ این جمله: «افسوس که هنجارهای اخلاقی جامعه اجازه نمی‌دهد این قسمت را بیان کنم!»] سرانجام این کتاب منتشر شد.

 


دولت بهار/ فرهاد جعفری، نویسنده رمان مشهور کافه پیانو در یادداشتی به وضعیت سانسور و ممیزی کتاب در دوره دکتر احمدی نژاد پرداخت که متن آن به شرح زیر است:

بخشی از نامه‌ی اخیر آقای «پاپلی یزدی» [معاون سابق «بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی»/ عضو کمیته برنامه‌ریزی جغرافیا در «ستاد انقلاب فرهنگی»] به وزیر ارشاد دولت یازدهم را بخوانید:
[...کاری که وزارت ارشاد «بخصوص در طول دولت نهم و دهم» (دولت احمدی‌نژاد) انجام داده است بقدری خلاف قانون اساسی، زشت و غیراسلامی است که.... من به عنوان یک استاد ۵۶ ساله دانشگاه که ۲۲ سال است قلم به دست هستم به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اعلام می‌کنم شیوه ممیزی کتاب با روش امروزی، اسلامی نیست، از سنخ امر به معروف و نهی از منکر نیست. شیوه‌ی ممیزی امروز، از نوع سانسور کمونیستی آنهم از نوع استالینی آن است].

عجیب است حقیقتا!
از این‌جهت که: «پس چرا من چنین احساسی ندارم؟!». یا بهتر بگویم؛ «خلاف آن احساس می‌کنم»!

چرا که شش‌هفت‌سال پیش، وقتی «کافه‌پیانو» را برای اخذ مجوز به وزارت ارشاد دولت نهم (دولت آقای احمدی‌نژاد) ارائه کردم؛ با هفشده‌مورد اصلاحیه، و پس از «یک‌سال پافشاری من برای نپذیرفتن اصلاحات مزبور»، و سرانجام «توافق غیرحضوری و مکاتبه‌ای من با بررس کتاب» [مبنی بر اینکه هرجا سانسور می‌شود، لااقل من بتوانم جمله‌‌ای بگذارم که خواننده بداند من آن‌بخش را نوشته‌ام اما شما اجازه‌ی انتشار نداده‌اید/ این جمله: «افسوس که هنجارهای اخلاقی جامعه اجازه نمی‌دهد این قسمت را بیان کنم!»] سرانجام این کتاب منتشر شد.

می‌خواهم بگویم:
دست‌کم در مورد شخص من؛ از زمان «حضور احمدی‌نژاد در راس قدرت سیاسی»، وضع «سانسور»، «آزادی بیان» و «آزادی پس از بیان» نه‌فقط بدتر نشده است؛ بلکه نسبت به «26 سال نخست» که سانسور حیرت‌انگیزی بر کتاب‌ها و نوشته ها اعمال می‌شد، روز به روز، بهتر هم شده است!

آن‌قدر که: همین دوسه‌هفته پیش؛ «فقط یک‌هفته بعد از ارائه‌ی نسخه‌ی اولیه‌ی کتاب» به ارشاد خراسان، مجوز انتشار رمان جدیدم «قطار چهار و بیست دقیقه‌ی عصر» صادر شد. «بدون حتا یک اصلاحیه»!

از کجا این‌همه «اختلاف‌نظر» شکل می‌گیرد که آقای «پاپلی یزدی» (برخلاف 26 سال نخست انقلاب!) در «اداره‌ی کتاب ارشاد خراسان» احساس «خفقان کمونیستی ـ لنینیستی ـ استالینیستی» می‌کنند و من (برخلاف 26 سال نخست انقلاب!) در همان اداره، احساس «آزادی» و «تسامح فرهنگی» می‌‌کنم؛ حقیقتاً معلوم نیست!

از جمله‌ی احتمالات، یکی هم این است که:
در «آن 26 سال» من و امثال من (فرزندان جمهور مردم) «بچه‌اندر» بودیم و ایشان و مانند ایشان «نورچشمی»؛ و اکنون ایشان و مانند ایشان «بچه‌اندر» شده‌اند و من و امثال من (فرزندان جمهور مردم) «نورچشمی»!

حالا «چه‌طور» و «چرا» و «چگونه»؛ خدا خودش عالم است!