نبرد احمدی نژاد با جریان سقیفه انقلاب اسلامی

دولت بهار: هاشمی رفسنجانی در دوران طلبگی ذیل گفتمان مرحوم آیت الله بروجردی رشد کرده است. یعنی درست است که هاشمی پیش و پس از انقلاب در کنار امام (ره) است اما گفتمانی که متاثر از آن است گفتمان مرحوم آیت الله بروجردی است. شما حتما می دانید مرحوم آیت الله بروجردی در حوزه های علمیه نماد سازگاری اسلام و غرب است. یعنی بر خلاف امام (ره) که بر هم زننده مناسبات ظالمانه جهانی است، مجموعه ای که حول آیت الله بروجردی رشد کرد، در فرایند های اجتماعی به سازگاری اسلام و غرب در سطح کلان اعتقاد دارد.

 


دولت بهار/ دکتر عبدالرضا داوری دوشنبه شب در هیات منتظران بهار(عج) سخنانی درباره ابعاد جریان سقیفه انقلاب اسلامی و مبانی نظری آن ایراد کرد که متن کامل آن به شرح زیر است:

سالروز رحلت پیامبر عظیم الشان اسلام (ص) و شهادت امام دوم شیعیان حضرت مجتبی (ع) روز تلخی است برای همه مسلمانان و جامعه بشری. بر اساس روایات ما بارحلت پیامبر اسلام (ص) دوران آخر الزمان آغاز می شود. یعنی به محض اینکه پیامبر(ص)  از دنیا می رود آن لحظه را لحظه آغاز آخر الزمان (ع) می دانند. اما در روز 28 صفر فقط این دو واقعه تلخ اتفاق نیفتاد. واقعه تلخ دیگری هم اتفاق افتاد که امشب بحثمان بر محور آن است؛ منظورم واقعه سقیفه است. پیش از آنکه تشریفات دفن پیامبر اسلام (ص) انجام شود جمعی از اشراف حاضر در مدینه در محلی به نام سقیفه جمع می شوند تا به زعم خودشان برای پیامبر (ص) جانشین تعیین می کنند.

وقتی می گوییم اشراف محور پدیده ای به نام سقیفه بودند، باید حتما در ذهن داشته باشیم که اشرافیت فقط یک پدیده اقتصادی و مربوط به انباشت ثروت نیست، اشرافیت مربوط به هرگونه برتری جویی در میان انسانهاست، شاخصی که ما در اسلام داریم این است که شاخص برتری انسان ها آن هم نزد خدا نه نزد انسان ها فقط تقوا است. ان اکرمکم عندالله اتقاکم. معنی عند الله این است که فردی که با تقوا تر است نباید در میان انسانها مانور تقوا برگزار کند و برتری بجوید، تقوا باید عند الله باشد. بنابراین یکی از مهمترین ویژگی های نهضت پیامبر اسلام (ص) شکستن هرنوع شاخص برتری جویی در میان انسان هاست و همین باعث شده بود تا اشراف انگیزه زیادی داشته باشند تا بلافاصله پس از رحلت پیامبر (ص) مناسبات جامعه جاهلی را در قالب سقیفه باز تولید کنند. لذا ما نهضت سقیفه را باید بر اساس این نگاه و تحلیل یک نهضت ارتجاعی ببینیم که قصد داشت شرایط را به پیش از دوران بعثت بازگرداند. این نکته اولی است که راجع به سقیفه می شود گفت. نکته دوم اینکه ما در سده اول بعثت پیامبر (ص) سه پدیده بسیار مهم غدیر خم، سقیفه و کربلا را داریم. در پدیده غدیر، امت و امام دستشان در دست هم است، بنابراین غدیر بزرگترین جشن عالم اسلام است، چون ساختار نظام اجتماعی اسلام، ساختار امت-امامت است که در درونش حرکت به سوی مقصد وجود دارد. هم امت و هم امام از ریشه «اَمَ» هستند که معنایش در لغت عربی حرکت به سمت یک مقصد واحد است. لذا ساختار اجتماعی اسلام راکد نیست. در سقیفه امت بدون امام می ماند و امام از صحنه کنار گذاشته می شود. واقعه تلخی است اما هنوز فاجعه نیست. اما در عاشورا این امام است که بدون امت می ماند و فاجعه تاریخی رخ می دهد.

در برابر همه نهضت های توحیدی، صورت های گوناگونی از سقیفه صف آرایی کرده است
خب سقیفه چه می کند؟ سقیفه یک پدیده مربوط به روز 28 صفر نیست، مربوط به یک مکان خاص هم نیست، سقیفه یک پدیده حتمی است دربرابر همه نهضت های توحیدی که می خواهند نظم گذشته و نظام ظالمانه اشراف را به هم بریزند. هرگاه یک نهضت توحیدی به پیروزی می رسد، پدیده ای به نام سقیفه می آید تا نظم گذشته را بازتولید و برقرار کند، در برابر همه نهضت های توحیدی، صورت های گوناگونی از سقیفه صف آرایی کرده است. هر موقع که یک نهضت توحیدی در مقطعی از تاریخ و گوشه ای از این کره خاکی آغاز شده، در برابرش قطعا یک سقیفه ظهور کرده است. سقیفه ای که محوریت آن با اشراف است. در فیلم معروف محمد رسول الله (ص) می بینیم که یکی از اشراف قریش از ابوسفیان گله می کند و می گوید تو چرا با ما به جنگ نمی آیی؟ ابوسفیان در پاسخ می گوید شرف من پشت شتران من است. این عبارت مبنای نظری همه سقیفه ها در طول تاریخ است.

در هر دوره ای که تراز تجاری منفی شده تحولات تند سیاسی بروز پیدا کرده است
حالا بیایید به 1400 سال بعد. حتما می دانید که انقلاب اسلامی دقیقا در هزار و چهارصدمین سالگرد قمری هجرت پیامبر (ص) از مکه به مدینه پیروز شد. خب انقلاب اسلامی در چه مقطعی به پیروزی می رسد؟ من بارها به دوستان گفته ام که ما در تحلیل چرایی وقوع انقلاب اسلامی خیلی نگاه اقتصاد سیاسی نداشته ایم. یکی از مهمترین اتفاقات در محدوده زمانی سال های 50 تا 57، رسیدن میزان وابستگی اقتصادی ایران به غرب به بالاترین میزان ممکن است. به عنوان یک قاعده می توانیم بگوییم در هر دوره ای که تراز تجاری ایران دچار عدم تناسب شده ما تحولات تند سیاسی داشته ایم مثل دوره مشروطیت. از اواسط سلطنت ناصرالدین شاه نسبت صادرات به وارادات بهم می خورد و واردات از صادرات پیشی می گیرد و یک تراز تجاری منفی اتفاق می افتد که این اثر خود را در مشروطه نشان می دهد. می بینیم که تجار و بازرگانان به دلیل فشارهای ناشی از امتیازات داده شده از سوی دولت به غربی ها وارد صحنه اعتراضات می شوند. این بخاطر آن تحول اقتصادی است. به عنوان نمونه ای دیگر در ابتدای دهه 30 و دوره ای که بحث ملی شدن صنعت نفت مطرح است، در آنجا هم سرنگونی دکتر مصدق بیشتر از آنکه ناشی از تحولات سیاسی باشد ناشی از این است که با فشار اقتصادی مردم را از صحنه خارج کردند. و این گسست ها همینطور اتفاق افتاده تا حوالی سال 57. یکی از عوامل بسیار موثر بر تحولات انقلاب اسلامی این است که اگر نفت را از درآمد های دولت وقت در دهه 50 خارج کنیم، عملا چیزی از اقتصاد ایران باقی نمی ماند.

بازتولید مناسبات پهلوی در ماجرای مک فارلین
خب فرایند مذکور باعث شده بود که یک اشرافیتی پیش از انقلاب در ساختارهای بروکراتیک ما شکل بگیرد. این اشرافیت ناشی از تزریق درآمدهای نفتی، ارتباطات شکل گرفته بین کمپانی های غربی و ساختارهای درونی اقتصاد و بروز پدیده ای به نام سرمایه داری وابسته یا سرمایه داری کمپرادور بود، یعنی پیگیری منافع کمپانی ها و شرکت های خارجی توسط افراد بومی در کشور. شما بروید لیست افرادی که در دهه 50 نمایندگی کمپانی های خارجی را داشتند ببینید، اعم از خودرو سازی، پوشاک، کالاهای مصرفی، صنعت چاپ و ... بروید ببینید نمایندگی کمپانی BMW را چه کسانی داشتند؟ آنها هنوز هم هستند اما در دوره جدید دوباره پیوند می خورند با بخش هایی از حاکمیت. همان فردی که پیش از انقلاب نمایندگی BMW را داشته، برای سرپاماندن با بخش هایی از حاکمیت شرکت مشترک تشکیل می دهد.

در دهه اول انقلاب سیاستی که دولت اعمال می کرد و مورد حمایت نظام قرار می گرفت، یک چرخش استراتژیک نسبت به دوره پیش از انقلاب بود، هر چند که از اواسط همان دهه نشانه ها و نمادهای بازتولید روند سابق مشاهده می شود که نمونه بارزش قضیه مک فارلین است، قضیه مک فارلین نشان می دهد که این پیوند ها دوباره بازتولید شده اند. اما بازتولید پیوندها هنوز سیستماتیک نیست، صرفا یکسری نقاط خاص بودند که متصل می شدند اما سیستم هنوز آن روحیه استقلال جویی و مبارزه را در خود زنده می بیند.

تحلیلی متفاوت از دلایل نوشیدن جام زهر
شرایط اقتصادی ما در اواخر دفاع مقدس بسیار بد بود و شاید شما هم این تحلیل را داشته باشید که امام (ره) قطعنامه را در تیر ماه 67 بدین دلیل پذیرفتند که یک عده از مسئولین به ایشان نامه نوشتند. به اعتقاد من اصلا اینجوری نیست. شما اگر اسناد را دقیق دنبال کنید متوجه می شوید که امام (ره) از فضای ماه های پایانی جنگ دریافته بود که شرایط پشت جبهه و مناسبات سیاسی - اجتماعی درون حاکمیت به شکلی درآمده است که مردم از حضور در جبهه منصرف شده اند. واقعا پایگاه های بسیح نیرو نداشتند بفرستند به جبهه. من بهار 67 را یادم هست که پایگاه های ما نفر به نفر نیرو می فرستادند، نیرویی وجود نداشت. یعین جنبه اجتماعی، امام (ره) را وادار کرد به پذیرش قطعنامه. سند ما چیست؟ مرحوم سید احمد خمینی چند ماه قبل از درگذشتش، در شهریور یا مهر 73 در سخنرانی که در آرشیو روزنامه جمهوری اسلامی وجود دارد، می گوید وقتی بعد از قبول قطعنامه که منافقین و لشگر عراق دوباره حمله کردند، مردم هجوم آوردند به جبهه ها و یک موج عظیمی برخاست، امام وقتی موج مردمی را دید گفت اگر می دانستم مردم از جنگ خسته نشدند قطعنامه را قبول نمی کردم. این سخن فردی است که نفس به نفس با امام (ره) است. لذا فکر نکنید امام(ره) به خاطر 4 تا تحلیل اقتصادی و کسری بودجه جنگ را تمام کردند. امام (ره) حس کرده بود شرایطی که بر جامعه حاکم شده سرخوردگی هایی ایجاد کرده و مردم جنگ را نمی پذیرند.

می رسیم به نیمه خرداد 68 و رحلت حضرت امام. خب انقلاب ما یک نهضت توحیدی است که با شعار الله قیام کرده و به پیروزی رسیده است. روحیه مبارزه و استقلال جویی رهبری انقلاب در سطحی است که خطاب به فرماندهان نظامی می گوید اگر جای شما باشم اولین ناو آمریکایی را که وارد خلیج فارس می شود، با آر پی جی می زنم، هرچند مانع اجرای تصمیم فرماندهان نظامی برای عدم درگیری با آمریکا نمی شود. بعد دیدیم نتیجه بی توجهی به سخن امام (ره) این شد که امریکا هواپیمای مسافربری ما را زد و امروز صدها ناو هواپیما برد در خلیج فارس دارد.

تشدید فعالیت های جریان سقیفه انقلاب اسلامی از سال 1368
از خرداد 68 به بعد تلاش جریان سقیفه انقلاب اسلامی برای بازتولید وابستگی های دهه 50 شکل تازه ای به خود می گیرد. اینجا یک نکته بسیار مهم وجود دارد. چرا این جریان آنطور که باید و شاید برای مخدوش کردن فرایند انتخاب حضرت آیت الله خامنه ای به رهبری از همه توانش استفاده نمی کند و در نهایت آرزوی امام برای جانشینی رهبر عزیز انقلاب بدون چالش محقق می شود؟ قطعا یکی از مهمترین دلایل به اصلاح قانون اساسی در همان سال 68 بر می گردد که قدرت ویژه ای را نسبت به گذشته در ساختار قوه مجریه متمرکز می کند؛ اختیاراتی که پیشتر در اختیار نخست وزیر بود و نخست وزیر هم از آنجایی که تخت نظارت مجلس بود نمی توانست از همه آن اختیارات استفاده کند. در آن مقطع جریان سقیفه به جهت جهش اختیارتی که در قوه مجریه دید ترجیح داد که فتح قوه مجریه را در برنامه بگذارد. به نظر من تلقی شان این بود که بعد از در گذشت امام (ره)، ولی فقیه در برابر یک قوه مجریه مقتدر آنچنان قدرت مانوری ندارد. برای این ادعا سند هم داریم. شما اگر کتاب بسیار با ارزش هاشمی بدون روتوش را که ماحصل مصاحبه مفصل آقای دکتر زیباکلام با هاشمی فسنجانی است، مطالعه کنید، حتما نکات بسیار مهمی را خواهید یافت. یک نکته مهم در این کتاب وجود دارد که کسی تا کنون به آن دقت نکرده و آن این است که هاشمی رفسنجانی در دوران طلبگی ذیل گفتمان مرحوم آیت الله بروجردی رشد کرده است. یعنی درست است که هاشمی پیش و پس از انقلاب در کنار امام (ره) است اما گفتمانی که متاثر از آن است گفتمان مرحوم آیت الله بروجردی است. شما حتما می دانید مرحوم آیت الله بروجردی در حوزه های علمیه نماد سازگاری اسلامی و غرب است. یعنی بر خلاف امام (ره) که بر هم زننده مناسبات ظالمانه جهانی است، مجموعه ای که حول آیت الله بروجردی رشد کرد، در فرایند های اجتماعی به سازگاری اسلام و غرب در سطح کلان اعتقاد دارد. آقای هاشمی صراحتا در 3 فصل اول ارادت گفتمانی اش به آیت الله بروجردی را نشان می دهد. در حالی که امام کاملا در تقابل با این گفتمان عمل می کند، یعنی شما اگر آثار امام را از دهه 1320 و از همان کشف الاسرار بخوانید، می بینید که امام یک معترض و انقلابی تمام عیار و معتقد به براندازی نظم ظالمانه جهان است.

معنی اظهار نظر هاشمی رفسنجانی در کرمان
آقای هاشمی رفسنجانی در ادامه 2-3 تا نکته می گوید و نگاهش به مدیریت اجتماعی را روشن می کند. می گوید زمانی که امام (ره) در قم مستقر بودند دولت موقت اعتقاد داشت امام (ره) نباید به تهران بیاید چون حضور امام (ره) باعث می شود دست و پای دولت بسته شود، طبیعتا اگر امام (ره) به تهران بیاید، به ایشان مراجعه می شود و دستورات از جانب امام می آید و نقش دولت کمرنگ می شود. هاشمی رفسنجانی می گوید در آن مقطع نظر من هم همین بود که امام به تهران نیاید و در همان قم بماند! یعنی چه؟ یعنی نهاد ولایت فقیه یک خاصیت واتیکانی و تبرک بخش به نظام پیدا کند و نفوذ اجرایی نداشته باشد، نهادی باشد که عندالزوم در مقاطع خاص بیاید و یک کمک هایی کند. دقیقا مثل همین چیزی که ایشان همین روزهای اخیر در سفر به کرمان مطرح کرد. آقای هاشمی گفت رهبری 3 جا به داد ما رسیدند، یکجا در انتخابات که فرمودند رای مردم حق الناس است، یک جا گفتند تیم آقای ظریف بچه های انقلابند، یکجا هم در پاسخ به نامه آقای روحانی درباره ژنو. آقای هاشمی در کرمان صراحتا می گوید که اصلا خاصیت ولایت فقیه همین است!

واتیکانیزاسیون ولایت فقیه
آقای هاشمی در همان کتاب می گوید زمانی که ولایت فقیه مطرح شد من رفتم مخالفت کردم! در متن مذاکرات خبرگان قانون اساسی وجود دارد، گفتم آنچه شما می نویسید ولایت فقیه نیست بلکه حکومت ناصرالدین شاه است! این جمله آقای هاشمی است. در ادامه آقای زیبا کلام درباره انتخابات ریاست جمهوری نهم می پرسد. می گوید آقای حدادعادل که رئیس مجلس است، فرمانبردار رهبری است، آقای هاشمی شاهرودی هم که منصوب رهبری در قوه قضائیه است، افرادی هم که مطرح هستند مثل لاریجانی و قالیباف اصولگرا هستند. می گوید اگر رئیس جمهور هم مثل این ها باشد به نفع کشور نیست. هاشمی در پاسخ می گوید بله من هم موافقم. نباید رئیس جمهور فرمانبر باشد، یعنی این جریان به دنبال واتیکانیزاسیون نهاد ولایت فقیه هستند، که رهبری یک چیزی باشد برای تبرک و در عوض یک جریان قوی و مقتدر با ارتباطات گسترده بین المللی در راس قوه مجریه قرار بگیرد. راجع به این خیلی می شود صحبت کرد و کد های زیادی آورد.
 
کتابی که خمیر شد / کل خط مشی دولت یازدهم در اقتصاد وسیاست خارجی اینجاست
خب این کتابی که در دست من می بینید همان کتاب معروفی است که خمیر شد! یک نسخه اش از جایی که داشتند خمیر می کردند به دست من رسید؛ کتاب مبانی نظری برنامه چهارم! باید 2-3 فصل این کتاب را کپی کنید و حتما بخوانید. اگر می خواهید بدانید که دولت یازدهم به کجا می رود و نقشه راهش چیست، باید این کتاب را مطالعه کنید. حتی من اعتقاد دارم 4 گامی که امریکایی ها برای 20 سال آینده در توافق ژنو تعریف کردند اینجا هست.

نکته اینجاست که جریان سقیفه انقلاب اسلامی اعتقاد دارد که فرایند توسعه در ایران به جز از رهگذر ادغام در محیط پیرامونی و سازگاری با نظام سلطه اتفاق نمی افتد، که این مفهوم تحت عنوان همزیستی مسالمت آمیز با جهان این روزها در حال تئوریزه شدن است. این جریان معتقد است نهادی که سیاست خارجی ایران را از این ادغام بازداشته و مرزهای سیاست خارجی را ایدئولوژیک کرده، ولایت فقیه است، چه در دوره رهبر اول چه در دوره رهبر دوم. این مجموعه باید در حوزه سیاست خارجی میدان دار نباشد و سیاست خارجی بر اساس مناسبات اقتصادی تنظیم شود. خب این تفاوتی با آنچه در حکومت پهلوی مورد توجه بود، ندارد.

نکته جالبی که در کتاب مبانی نظری برنامه چهارم وجود دارد این است که نویسندگان آن بارها و بارها آرمانخواهی انقلاب اسلامی را به تمسخر گرفته اند. مثلا از آرمان خواهی به عنوان "آرزویهای رمانتیک ملی اسلامی" نام برده شده. این خیلی مهم است! این سند رسمی دولت جمهوری اسلامی است، مقاله آقای سریع القلم که نیست! سند رسمی سازمان مدیریت و برنامه ریزی در تابستان 83 و دولت آقای خاتمی است که می گوید: "به رغم آروزهای رمانتیک ملی - اسلامی و اسطوره ای که نخبگان سیاسی یک قرن اخیر ایران از خود بروز داده اند، بررسی توان و قدرت بالفعل و بالقوه ایران حاکی از این است که طی 20 سال آینده ایران حداکثر بتواند به بازیگری موثر در سطح مدیریت هژمونیک منطقه تبدیل شود".

یا مثلا هم تلاش های دکتر مصدق و هم تلاش های استقلال خواهانه بعد از انقلاب را کمابیش بلند پروازانه می نامد و می گوید:
"با وقوع انقلاب اسلامی بر خلاف سیاست موازنه مثبت منفعلانه (یعنی زمان شاه) بار دیگر استراتژی استقلال طلبی ایران روند انفعال ایجابی گذشته رابه طور رادیکال متوقف کرد. فقدان همزبانی 3 گروه ائتلافی سنتی ضد مدرن، رادیکال ضد غرب و دمکرات ضد اقتدارگرا با یکدیگر و شباهت ذهن سیاسی آنان با گروه های مشابه فراملی در مقابل ذهنیت دمکراتیک ملی عرصه را برای فعال شدن گرایش استقلال خواه و ستیزه جو در مقابل هدف قابل دسترسی تبدیل وابستگی به وابستگی متقابل فراهم کرد".

راز جمله جنجالی ظریف در دانشگاه تهران / احمدی نژاد بساط برنامه چهارم را جمع کرد
بعد می آید این تحلیل را مطرح می کند که این فرایند های استقلال خواهانه بعد از انقلاب زمینه تضعیف ایران در جهان را فراهم کرده است. کل خط مشی دولت یازدهم در اقتصاد و سیاست خارجی اش اینجاست . مثلا همین جمله ای که آقای دکتر ظریف گفت آمریکایی ها در عرض 10 دقیقه قدرت نظامی ما را مضمحل می کنند سند صفحه 349 این کتاب است. می گوید:
"باتوجه به حصور نظامی آمریکا در منطه ایران به لحاظ نظامی امکان اعمال هیچ اراده مثبت و نافعی را ندارد." حتی درباره سپاه و قدرت سپاه پاسداران و ارتش می گوید که ممکن است این دو نیرو در مقایسه با کشورهای کوچک جنوب یا برخی کشورهای شمال ایران مطلوب باشد اما در مقایسه با قدرت های بزرگ حتی قدرت های منطقه ای مانند ترکیه و پاکستان قابل اعتنا نیست! این ها اسناد رسمی کشور است! در حد تحلیل یک فعال سیاسی نیست. بعد توصیه می کند که جمهوری اسلامی سالیانه 20 درصد بودجه نظامی اش را کم کند و به جایش بپیوندد به اتحاد های نظامی مثل ناتو و ... . جالب اینکه امسال 80 درصد از بودجه وزارت دفاع کم شد!

در صفحه 356 و 357، 17 توصیه آمده که برخی هایش بسیار جالب است. توصیه پنجم عبارتست از "حساسیت زدایی از مسائل سخت افزاری نظامی و پیوستن به یک اتحاد امنیتی برای اعتماد سازی". توصیه چهاردهم هم عبارتست از "ائتلاف امنیتی با قدرت های بزرگ اما اقتصادی غیر متمرکز در سطح بین المللی".

این برنامه چهارم همان برنامه ای است که احمدی نژاد بساطش را جمع کرد. همه فشارهایی که دولت های نهم و دهم متحمل شدند ناشی از ایستادگی احمدی نژاد در برابر جریان سقیفه انقلاب اسلامی بود. در این کتاب جریان سقیفه انقلاب اسلامی را به بهترین شکل می توان دید. این جریان از 1368 تا امروز به شدت فعال است.

نبرد احمدی نژاد با جریان سقیفه انقلاب اسلامی