دو تیغه یک قیچی علیه احمدی نژاد

دولت بهار: به واقع جبهه پایداری به رغم آنکه تلاش دارد خود را به عنوان محور جریان « نه هاشمی رفسنجانی » بازنمایی کند اما به دلیل برخی پیوندها و تحلیل غیرواقعی آنان از تحولات ، عملا خانه های خالی جدول استراتژی آیت الله هاشمی رفسنجانی در دوسال اخیر از سوی جبهه پایداری پر شده است.

 


این یادداشت دکتر عبدالرضا داوری در شماره 69 هفته نامه آسمان منتشر شده است:

۱- مقدمه:

اگر «استراتژی» را مجموعه رویکردهایی که در تعیین اقدامات لازم برای دستیابی به اهداف یا آرمان موردنظر یک جمع انسانی بدانیم ، در این یادداشت بنا دارم نشان دهم که گروه موسوم به جبهه پایداری از زمان تاسیس تا انتخابات ریاست جمهوری خرداد ۹۲ در مسیر یک اتحاد استراتژیک با آیت الله هاشمی رفسنجانی حرکت کرده است. برای این منظور با ارائه مختصات استراتژی آیت الله هاشمی رفسنجانی طی سال های ۸۴ تا ۹۲ در مسیر تقابل با دکتر محمود احمدی نژاد ، تطابق مختصات استراتژی جبهه پایداری با مختصات استراتژی رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام آشکار خواهد شد.

۲- استراتژی مشترک آیت الله هاشمی رفسنجانی و جبهه پایداری: «نه احمدی نژاد»

«سوم تیر ۸۴ » دو چهره غالب و مغلوب داشت. در وجه غالب، ۱۸ میلیون ایرانی در کنار محمود احمدی نژاد ایستادند و در وجه مغلوب، ۱۰ میلیون ایرانی دیگر هاشمی رفسنجانی را گزینه مطلوب خود یافتند . این رقابت اما در سوم تیر ۸۴ متوقف نماند و جغرافیای سیاسی ایران را در سالهای پس از ۸۴ ، بر محور دوقطبی «دولت نهم در برابر دولتهای گذشته» بازآرایی نمود و در این میان طبیعی بود که آیت الله هاشمی رفسنجانی - به عنوان چهره صاحب نفوذی که همواره دولتها از زمان صدارت میرحسین موسوی تا ریاست جمهوری سیدمحمد خاتمی  بر مدار سلیقه و ذائقه او مدیریت شده بودند - رهبری جبهه « نه احمدی نژاد » را به عنوان یک سوی این دوقطبی تازه تولدیافته بر عهده گیرد. آیت الله هاشمی رفسنجانی طی ۸ سال تلاش نمود تا با مدیریت فضای گفتمانی کشور بر اساس «منحرف نمایی دولت نهم و دهم» و «بنی صدر سازی از احمدی نژاد» مسیر حرکت کشور در دوره مدیریت محمود احمدی نژاد را به سمت انحراف و قهقرا نشان دهد. جبهه پایداری نیز از ابتدای سال ۱۳۹۰ همین استراتژی را برگزید با این تفاوت که اگر آیت الله هاشمی رفسنجانی با ادبیاتی بروکراتیک و تکنوکراتیک دولت محمود احمدی نژاد را منحرف می خواند ، عناصر جبهه پایداری با کاربست ادبیاتی شبه ارزشی و شبه انقلابی ، دولت محمود احمدی نژاد را دولتی فراماسونر ، بهایی مسلک ، شدیدترین خطر از صدر اسلام و … می نامیدند. در واقع اگر در مسیر استراتژی مشترک «نه احمدی نژاد» ، تاکتیک «ناکارآمد نمایی» و «کارآمدی زدایی» در دستور کار آیت الله هاشمی رفسنجانی قرار داشت ، جبهه پایداری با به کارگیری تاکتیک «مشروعیت زدایی» از دولت دهم ، حلقه های مفقوده استراتژی « نه احمدی نژاد » را تکمیل کرد و با آیت الله هاشمی رفسنجانی به نقطه ای مشترک رسید که البته کاملا قابل پیش بینی بود: جبهه پایداری از سال ۱۳۹۰ مبدع شعار « سوم تیر منهای احمدی نژاد » بود لذا  با این شعار به سرعت در ردیف متحدان استراتژیک آیت الله هاشمی رفسنجانی قرار گرفت ، چون نفی احمدی نژاد به عنوان علت موجده و مبقیه چهره غالب سوم تیر (سوم تیر منهای هاشمی رفسنجانی)، به سرعت جبهه پایداری را در مسیر استراتژی آیت الله هاشمی رفسنجانی  به عنوان چهره مغلوب سوم تیر (سوم تیر منهای احمدی نژاد) قرار داد.

۳- استراتژی مشترک آیت الله هاشمی رفسنجانی و جبهه پایداری: «بازسازی وجهه یک خاندان»

طی دو دهه اخیر ، مساله خاندان و فرزندان آیت الله هاشمی رفسنجانی همواره یکی از محورهایی بوده که رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام را در منظر افکار عمومی آسیب پذیر می ساخت. انتشار انبوهی از اخبار و شایعات پیرامون ارتباطات و فعالیتهای سیاسی و اقتصادی فرزندان و اطرافیان آیت الله هاشمی رفسنجانی ، موجب شد تا چهره ای الیگارشیک و مقتدر از این خاندان در افکارعمومی ایرانیان نقش بندد. شواهد حاکی از آن است که رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام با آگاهی از این آسیب ، از سال ۱۳۸۴ به بعد ، استراتژی بازسازی وجهه خاندان هاشمی رفسنجانی را بر اساس قرار گیری در موضع « مظلومیت » دنبال کرده است که انتشار گسترده خاطرات (از طریق کتاب و سایت شخصی) ، ارتباط نزدیکتر با محافل دانشگاهی و نخبگان  ، فاصله گیری از گفتمان حاکم و … را می توان بخشی از تاکتیک های رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام در مسیر این استراتژی دانست. اوج گیری این استراتژی را می توان در رفتار آیت الله هاشمی رفسنجانی در قضیه زندان رفتن فائزه و مهدی هاشمی رفسنجانی و رد صلاحیت در انتخابات ریاست جمهوری و عدم واکنش وی ردیابی کرد. اما قرارگیری آیت الله هاشمی رفسنجانی در موضع « مظلومیت » برای بازسازی وجهه یک خاندان ، تنها بر اساس نوع کنش یا واکنش رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام به نتیجه مطلوب نمی رسید. این استراتژی علاوه بر آنکه به تاکتیک «دفاع خوب» تکیه داشت به تاکتیک « حمله بد » نیز نیازمند بود. در واقع اگر افکارعمومی به این باور می رسید که هجمه کنندگان علیه آیت الله و خاندانش کسانی هستند که چارچوبها و داربست های عرف و شرع و اخلاق را برای تخریب آیت الله هاشمی رفسنجانی شکسته اند ، طبیعتا می توان زیر سایه چنین باوری حتی از انتقادات مستند و منطق محور هم مصون ماند! در این دوره ، جبهه پایداری با توسل به  تاکتیک «حمله بد» علیه آیت الله و خاندان هاشمی رفسنجانی ، خواسته یا ناخواسته در مسیر استراتژی بازسازی وجهه خاندان هاشمی رفسنجانی با رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام به اتحادی استراتژیک رسید. هتاکی و فحاشی غیراخلاقی علیه فائزه هاشمی رفسنجانی در حرم حضرت عبدالعظیم توسط یکی از چهره های مورد حمایت جبهه پایداری ، فضاسازی سنگین امنیتی علیه مهدی هاشمی رفسنجانی در رسانه ها و سایت های محوری وابسته به جبهه پایداری ، فحاشی یکی از نمایندگان وابسته به جبهه پایداری علیه مهدی هاشمی رفسنجانی و «دله دزد» خواندن وی در جلسه رای اعتماد به کابینه حسن روحانی و … از جمله تاکتیک های «حمله بد» به خاندان هاشمی رفسنجانی هستند که قرار گرفتن این خاندان در موضع « مظلومیت » را تسهیل کردند. در واقع جبهه پایداری با کاربست «حمله بد» علیه خاندان هاشمی رفسنجانی ، بخش های قابل خدشه در عملکرد آیت الله هاشمی رفسنجانی و فرزندانش را از تیررس انتقاد خارج کرد و با «مظلوم سازی» آنان ، بخش سلبی استراتژی بازسازی وجهه خاندان هاشمی رفسنجانی را به پیش برد.

۴- استراتژی مشترک آیت الله هاشمی رفسنجانی و جبهه پایداری: «دو قطبی سازش-مقاومت در انتخابات ۹۲»
 
بررسی مواضع و کنش سیاسی آیت الله هاشمی رفسنجانی از شهریور ۱۳۹۱ نشان میدهد که رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام با شبیه سازی اوضاع کشور در سال ۱۳۹۲ با شرایط  کشور در سال  ۱۳۶۷ (سال پایانی جنگ)  که پس از تحول در عرصه سیاست خارجی و پذیرش قطعنامه ۵۹۸  ، گشایشی در امور حاصل شد ، چنین القاء نماید که گشایش شرایط کشور در سال ۱۳۹۲ نیز با تحول در سیاست خارجی میسر خواهد بود. آیت الله هاشمی رفسنجانی با پیوند زدن میان مسائل سال پایانی جنگ به ربع قرن بعد ، از میانه سال ۱۳۹۱ با محور قرار دادن موضوع سیاست خارجی به عنوان علت العلل مشکلات داخلی ، تلاش نمود تا اجماعی میان نخبگان کشور ایجاد نماید تا با ایجاد یک باور عمومی در عرصه جامعه ایران ، موضوع اصلی در انتخابات سال ۱۳۹۲ ، بر مدار سیاست خارجی تنظیم شود. 
 
استراتژی آیت الله هاشمی رفسنجانی در انتخابات ۱۳۹۲ ، ایجاد سرمایه سیاسی برای جبهه ای  بود که گزاره های زیر را محور برنامه های خود می دانستند:
الف-مشکلات اقتصادی محصول تحریم هاست.
ب-تحریم ها ناشی از برنامه هسته ای است.
ج-معضل برنامه هسته ای به جز با تحول در سیاست خارجی از طریق به رسمیت شناختن نگرانی های طرف غربی و مذاکره مستقیم با امریکا حل نمی شود.
حسن روحانی برای پیاده سازی این استراتژی بهترین چهره بود. مردی که مذاکره با تروئیکای اروپایی و توافق با غرب را در سالهای نخستین دهه ۱۳۸۰  و پیش از دولت محمود احمدی نژاد در کارنامه خود ثبت کرده بود و می توانست با پیوند زدن مشکلات کشور با سیاست خارجی ، تصویری تحول گرا در عرصه دیپلماسی از خود ارائه دهد . جبهه پایداری نیز در این مسیر استراتژی انتخاباتی آیت الله هاشمی رفسنجانی را تکمیل کرد . اگر هاشمی رفسنجانی با کاندیداتوری حسن روحانی ، نماد انتقاد از وضع موجود در سیاست خارجی را به صحنه رقابت روانه ساخت ، جبهه پایداری نیز با کاندیداتوری سعید جلیلی ، نماد دفاع از وضع موجود در سیاست خارجی را به میدان گسیل نمود تا اتحاد استراتژیک جبهه پایداری و آیت الله هاشمی رفسنجانی برای شکل گیری دو قطبی مقاومت- سازش در انتخابات ۹۲ تکمیل شود . بر این اساس نگارنده معتقد است که کاندیداتوری حسن روحانی و سعید جلیلی برای انتخابات ریاست جمهوری ۹۲ در «یک اتاق فکر» طراحی شد و همان دستی که حسن روحانی را به صحنه رقابت ها آورد ، سعید جلیلی را برای کاندیداتوری ترغیب نمود تا صحنه انتخابات بر اساس تقابل گفتمانی در محور سیاست خارجی آراسته شود ضمن آنکه از نقش کلیدی علی اکبر ولایتی در طراحی و پیشبرد این استراتژی نیز نباید چشم پوشی نمود.

۵- نتیجه گیری

در سطور بالا اتحاد استراتژیک جبهه پایداری با آیت الله هاشمی رفسنجانی طی دوره فعالیت این جریان سیاسی مورد بررسی قرار گرفت و نشان داده شد که جبهه پایداری  و آیت الله هاشمی رفسنجانی پس از سال ۹۰ ، در اتحادی استراتژیک به مثابه دو تیغه یک قیچی ، ریشه حیات دولت محمود احمدی نژاد را قطع کردند. به واقع جبهه پایداری به رغم آنکه تلاش دارد خود را به عنوان محور جریان « نه هاشمی رفسنجانی » بازنمایی کند اما به دلیل برخی پیوندها و تحلیل غیرواقعی آنان از تحولات ، عملا خانه های خالی جدول استراتژی آیت الله هاشمی رفسنجانی در دوسال اخیر از سوی جبهه پایداری پر شده است.  همین مساله موجب شده  تا  بحران هویت ، دامنگیر جبهه پایداری شده و از تاثیرگذاری آن بر معادلات سیاسی کشور پس از انتخابات ۹۲ به شدت کاسته شود تا نتوان افق مشخص و روشنی را برای آینده سیاسی جبهه پایداری متصور بود.