دولت بهار: خوب است کسی در حلقه‌ی اطرافیان پرزیدنت روحانی پیدا شود و به جناب سریع‌القلم یادآوری کند آن زمان که «بهترین‌ها»ی مورد اشاره‌ی ایشان در ینگه دنیا تحصیل می‌فرمودند و در عین شکم‌سیری «باسواد» می‌شدند، همین لبوفروش‌های گرسنه، خون می‌دادند و جان فدا می‌کردند تا شرف نفروشند. چهار سال پیش، آن زمان که «بهترین‌های سیرِ باسواد» منتظر نشسته بودند تا ببینند تمهیدات بورژوازی کمپرادور ایران برای حذف آن رعیت‌زاده‌ای که به‌اشتباه وارد بازی شده بود به کجا می‌انجامد و به‌صرفه است به کدام طرف غش کنند، همین لبوفروش‌های گرسنه به خیابان آمدند و بساط انقلاب رنگی دستپخت امپریالیسم را جمع کردند.


علی ابوطالبی - دولت بهار/ بورژوازی ایران در طول بیش از یک سده حیات پرفرازونشیب خود، همواره با یک بیماری تاریخی دست و پنجه نرم می‌کرده است: عقده‌ی حقارت.

چه آن زمان که در پی بلوای نان، به امر ناصرالدین‌شاه قاجار گوش و بینی و زبان رئیس صنف خبازان را بریدند تا بلکه شورشی را که براثر بی‌کفایتی عمال وابسته به دربار پدید آمده بود بخوابانند، چه آن زمان که در عهد پهلوی دوم، اراده‌ی ملوکانه بر اصلاحات ارضی قرار گرفت (هرچند اجرای این «اصل نخست انقلاب شاه و ملت» خصلت استثمارگرانه‌ی نظام کشاورزی ایران را تغییر نداد)، بورژوازی ایران همواره زیست انگلی داشته است. برخلاف مغرب‌زمین، که در آن بورژوازی شهرنشین با تفوق بر فئودالیسم روستایی، عملاً تنها مرجع تشکیل دولت سرمایه‌داری لقب گرفت، اعیان و اشراف در ایران همواره زائده‌های چاکرصفت حکومت وقت بوده‌اند و همواره با تشبث به «روابط» کوشیده‌اند سهمی از خوان گسترده‌ی «خزانه» نصیب خود کنند.

این زیست انگلی، به‌ویژه زمانی عیان می‌شود که توجه کنیم وضعیت نیمه‌استعماری ایران در قرون هجده و نوزده میلادی، سرنوشت حکومت را به منافع سرمایه‌داران خارجی گره زد و بورژوازی نوپای ایران نیز به تبع حکام وقت، برای دوام و بقای خود ناگزیر شد از همان ابتدا بند نافش را به بیگانگان گره بزند و از بدو تولد، مصداق بورژوازی وابسته، ضدملی، و کمپرادور باشد.

بورژوازی ایران برای سرپوش نهادن بر عقده‌ی حقارت ناشی از دهه‌ها زیست انگلی و بله‌قربان‌گویی در پیشگاه قدرت فائقه (چه حکام داخلی و چه قدرت‌های خارجی) تنها یک چاره یافته است: تحقیر زحمتکشان. درواقع، از منظر روان‌شناسی، توسل به توهین و تحقیر، سازوکار دفاعی طبقه‌ی برخوردار ایرانی برای انکار حقارت خود و اثبات فرادستی‌اش در برابر زحمتکشان است.

این تحقیر چنان با تار و پود حیات اجتماعی یک سده‌ی اخیر گره خورده (و شوربختانه فراگیر شده) که واژگانی چون «حمال» و «عمله»، به عبارتی «باربر» و «کارگر ساختمانی» (که در شرح شرافت‌شان همین بس که نان بازوی خود می‌خورند و سفره به نان حرام نمی‌آلایند) در قاموس بالانشینان ازجمله بدترین ناسزاهاست.

تازه‌ترین مصداق این تحقیر، اظهارات اخیر محمود سریع‌القلم، استاد دانشگاه و مشاور «ویژه»ی پرزیدنت روحانی است، که در همایش «امام موسی صدر و ستیز با پوپولیسم» بر زبان مبارک ایشان جاری شده و هرچند علی‌الظاهر نقدی است از عملکرد صداوسیما، درواقع بازتاب خشم بی‌اندازه‌ی ایشان و همفکرانشان از شنیده‌شدن صدای زحمتکشان است:
«صداوسیمای ما هم متأسفانه ... از یک لبوفروش یا راننده تاکسی که تمام روز را سرگرم حل مشکلات معیشتی‌اش است، درباره‌ی جریان هسته‌ای نظرخواهی می‌کند.»

در همین دو سطر، عمق نفرت جناب سریع‌القلم از «نظرخواهی از لبوفروش‌ها» هویداست، از «گرسنگانی» که بام تا شام در پی سیرکردن شکم خود و خانواده‌شان‌اند و لابد سر سوزنی صلاحیت ندارند در باب امور «مهم» از آنان نظرخواهی شود... هرچند ایشان در بخشی دیگر از افاضات خود، پشت نقاب مستضعف‌پناهی پنهان می‌شود و خاطرنشان می‌کند که خدمت به مردم فقط درصورتی از اتهام پوپولیسم مبراست که «در حوزه‌ی فکر با بهترین‌ها و نخبگان مشورت صورت گیرد.» اما مقصود وی از «بهترین‌ها و نخبگان» چیست؟

او در تابستان امسال، پیش از آنکه دولت تدبیر و امید سکان مدیریت اجرایی کشور را به دست گیرد، مقاله‌ای نوشت و سیاستمدار حرفه‌ای را، شمایل «بهترین‌ها و نخبگان»، که برای تمشیت امور ذیصلاح محسوب می‌شود، چنین توصیف کرد:
«او کسی است که غذای خوب خورده، در حد متعارف زندگی کرده است، ‌مهربانی و احترام را تجربه کرده است، سفر رفته و حتی از هوس نیویورک رفتن هم عبور کرده است...»

البته تحقیر گرسنه‌ها (که تمام روز سرگرم حل مشکلات معیشتی‌شان هستند) و تمجید از سیرها (که غذای خوب خورده‌اند) در تراوشات مغزی جناب سریع‌القلم مسبوق به سابقه است؛ چنان‌که در مقاله‌ی «دگرگشت شخصیت ایرانی: سنگ‌بنای توسعه‌ی کشور» (اطلاعات سیاسی ـ اقتصادی، شماره 192- 191، مرداد و شهریور 1382) چنین اظهار فضل می‌فرمایند:
«رهیافت نخبه‌گرایانه (برخلاف تصور افراد استادندیده که با متون تخصصی علوم سیاسی آشنایی ندارند و از رشته‌های فنی و دور از علوم انسانی و بی‌پشتوانه‌ی فکری و تجربه و مشاهدات مقایسه‌ای جهانی وارد این رشته شده‌اند) به معنای نخبه‌سالاری نیست، بلکه به معنای ورود بهترین‌ها، باسوادترین‌ها و سیرترین‌ها به حوزه‌ی سیاست و تصمیم‌گیری برای اداره‌ی یک کشور است.»

محض تقویت پشتوانه‌ی فکری جناب سریع‌القلم و به‌منظور طرح برخی «مشاهدات مقایسه‌ای»، جا دارد یادآور شوم در طول یکصد و اندی سال اخیر، امضای هیچ لبوفروش گرسنه‌ای پای توافقنامه‌های ننگین و ضدملی نقش نبسته، هیچ لبوفروش گرسنه‌ای با مستکبران زورگو از در سازش وارد نشده، هیچ لبوفروش گرسنه‌ای از رانت‌های رنگارنگ اقتصادی و تحصیلی و حاکمیتی بهره نبرده، و هر ظلم و جور و فسادی بر این مردم روا داشته شده، از ناحیه‌ی سیرهای باسواد فرنگ‌رفته‌ای بوده که خیال می‌کرده‌اند صلاح مردم را بهتر از خود مردم می‌دانند؛ «بهترین‌ها»یی که لابد به‌قصد تبیین و تدوین رهیافت نخبه‌گرایانه‌شان، زمانی که لبوفروش‌های گرسنه برای لقمه نانی تقلا می‌کرده‌اند، در بهترین دانشگاه‌های فرنگ مشغول تحصیل بوده‌اند تا در بازگشت، برای تمشیت امور آن‌گونه که «آموخته‌اند» نسخه بپیچند.

خوب است کسی در حلقه‌ی اطرافیان پرزیدنت روحانی پیدا شود و به جناب سریع‌القلم یادآوری کند آن زمان که «بهترین‌ها»ی مورد اشاره‌ی ایشان در ینگه دنیا تحصیل می‌فرمودند و در عین شکم‌سیری «باسواد» می‌شدند، همین لبوفروش‌های گرسنه، خون می‌دادند و جان فدا می‌کردند تا شرف نفروشند. چهار سال پیش، آن زمان که «بهترین‌های سیرِ باسواد» منتظر نشسته بودند تا ببینند تمهیدات بورژوازی کمپرادور ایران برای حذف آن رعیت‌زاده‌ای که به‌اشتباه وارد بازی شده بود به کجا می‌انجامد و به‌صرفه است به کدام طرف غش کنند، همین لبوفروش‌های گرسنه به خیابان آمدند و بساط انقلاب رنگی دستپخت امپریالیسم را جمع کردند.

با این اوصاف، سیر وقایع در ایران معاصر و نقش مردم زحمتکش در تحولات انقلابی نیز مستمسکی به دست بورژوازی وطنی می‌دهد تا از توهین و تحقیر به‌عنوان ابزاری روان‌شناختی برای تسکین خود استفاده کنند. به‌عنوان نمونه، محمود سریع‌القلم و همفکرانش حق دارند از لبوفروش‌های گرسنه متنفر باشند؛ چراکه با پرهیز هوشمندانه‌ی گرسنه‌ها از تن‌دادن به بازی سبزهای سیر، علی‌رغم مطالبات انباشته‌ای که داشتند (و دارند)، «این مثنوی» چهار سال آزگار «تأخیر شد.»

اینک گرچه بورژوازی کمپرادور ایران بعد از یک وقفه‌ی هشت‌ساله بار دیگر زمام امور را به‌طور کامل در دست گرفته، عقلا و زعمایش نیک می‌دانند رعیت‌زاده‌ها از چه ظرفیت عظیمی برای زمین‌زدن کمپرادوریست‌ها برخوردارند.

پس، هیچ بعید نیست پریشان‌گویی‌های ایدئولوگ بنفش، از سر ترس هم باشد.

ترس بنفش‌ها از لبوفروش‌ها... این هم از بازی‌های سوررئال روزگار ماست...