در باب مقصر فتنه دانستن احمدی‌نژاد توسط رسانه ملیدولت بهار: چرا در جنگ معاویه و علی! معیار حق بودن برای مسلمانان شهادت عمار شد؟! چرا باید برای اثبات حق بودن علی دست به دامن شهادت عمار شد و حدیثی که پیامبر در مورد او فرمودند؟

http://www.dolatebahar.com/media/image/1393/10/09/11685(1).jpg


مردم همه آمده بودند. همه!

از علی ع می‌خواستند که بیاید! به او گفتند:

بیست و پنج سال خانه‌نشینی بس نیست! علی تو صحابه پیامبری! نمی‌بینی امت اسلام را به چه بی راهه‌ای کشانده‌اند! تو یکی از صحابه نزدیک به پیامبر اسلام بودی! تو مستحق خلافتی! تو در همه غزوات حضور داشتی!
به او اصرار کردند! جمعیت زیاد شد! آنقدر که علی علیه السلام از هجوم جمعیت بر جان حسن و حسینش ترسید!
شاید علی در بین فریادهای جمعیت منتظر شنیدن یک جمله بود و نمی‌دانم آن جمله را شنید یا خیر و آن این بود:
علی مگر تو همانی نبودی که در غدیر خم پیامبر اکرم دست تو را بلند کرد و گفت هرکه من مولای اویم زین پس این علی مولای اوست!
جمعیت از او می‌خواستند که خلافت را بپذیرد ولی صحبتی از امامت وی نمی‌کردند! در میان جمعیت طلحه و زبیر که با دیدن صحنه از به قدرت رسیدن خود مأیوس شده بودند، ناچار همصدا با جمعیت شدند!
علی ع به آنها گفت: من اگر خلافت را بپذیرم، بیت المال را به عدالت تقسیم می‌کنم. در همین حین چشمانش را به سمت صحابه پیامبر، طلحه و زبیر چرخاند و فرمود: اگر بیت المال را کابین همسرانتان هم کرده باشید، آن را بازپس خواهم گرفت.
آنها نمی‌دانم این جمله را به شوخی گرفتند و یا آن را از سیاست‌بازی علی شمردند و دست بیعت به او دادند. شاید خود را تافته‌ای جدا بافته می‌دانستند و سابقه خود در اسلام را دلیلی برای قرار نگرفتن نام خود در صف مخاطبان علی ع می‌پنداشتند.
علی ع آن روز از احکام اسلام که بیشترشان تحریف شده بود سخنی به زبان نیاورد، از قرآنی که به شیوه عثمان جمع‌آوری شد نگفت، از دست‌بسته نماز خواندن مسلمانان که به دستور عمر رواج پیدا کرده بود حرفی نزد! علی فقط از بیت المال گفت! بیت المال! چون می‌دانست جایی که برخی خواص نمی‌توانند او را تحمل کنند و بر علیه او خواهند شد، همین است.
اما این دو صحابه پیامبر ص که این سخنان را به شوخی گرفتند، وقتی به خانه علی ع مراجعه کردند تا سهم بیشتری از بیت المال را به خود اختصاص دهند، دست‌ خالی برگشتند. دشمنی با علی را آغاز کرده و علی را به جنگی کشیدند که به گفته آن حضرت، تلخ‌ترین جنگ بود. جنگ جمل!
اما معاویه! معاویه، در نقطه‌ای مقابل علی ع قرار داشت. برای معاویه اسلام مهم نبود، مردم مهم نبود، برای او قدرت مهم بود. خلافت بر سرزمین‌های اسلامی همه خواسته و آرزوی او بود. معاویه برای دستیابی به این خواسته خود، حاضر بود سران عرب را با سکه‌های خود تطمیع کند. معاویه همه چیز را برای رسیدن به این هدفش زیرپا می‌گذاشت. لذا به جنگ علی آمد.

جنگ صفین، جنگی بود میان علی علیه السلام و معاویه. در دو سوی میدان جنگ مسلمانان حضور داشتند. یکی لشگر خلیفه و امام مسلمین حضرت علی و دیگری لشگر شام و معاویه.
عمار فرزند یاسر، در سپاه علی علیه السلام حضور داشت و به دست سپاهیان معاویه به شهادت رسید.
شهادت عمار در صف�'ین، در صف لشگریان معاویه و علی بلوایی به پا کرد. ابوعبدالرحمن سُل�'می، از یاران امیرمؤمنان علیه السلام ، می گوید:
هنگامی که مسجد را می ساختیم، مردم سنگ ها و خشت ها را یکی یکی و عمار آن ها را دوتا دوتا حمل می کرد تا بیهوش افتاد و پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بربالین او آمد و در حالی که خاک از چهره عمار می زدود، فرمود:
افسوس پسر سمی�'ه! با این که تو برای رضای خدا و پاداش اخروی دوتا دوتا سنگ می بری، اما در نهایت گروه بیدادگر تو را می کشند!
در سپاه معاویه بلوایی به پا شد تا جایی که تعدادی با کشته شدن عمار، از صف سپاه معاویه به سپاه علی پیوستند. در صف سپاهیان معاویه غوغایی برپا شد.
عمروبن عاص با شنیدن این حدیث، خود را به معاویه نزدیک کرد و گفت: آیا نمی شنوی چه می گویند؟ معاویه اظهار بی اطلاعی کرد. عمرو بن عاص حدیث پیامبر ص را نقل کرد. معاویه در حالی که خشمناک بود، با لحنی تحقیرآمیز گفت: پیرخرفتی هستی و در حالی که قادر به کنترل خود نیستی، حدیث روایت می کنی؟! مگر عمار را ما کشتیم؟! عمار راکسی کشت که به جبهه جنگ آورد.
دقت کنید:
عمار را کسی کشت که به جبهه جنگ آورد.
مردم نادان و بی خرد آن روز با شنیدن این سخنان، از چادرهای خویش بیرون آمده و گفتند: علی باعث کشته شدن عمار شد.
خلاصه اینکه «شهادت عمار» برای همه مسلمانان تبدیل شد به یک معیار! و براین اساس به پنج گروه تقسیم شدند:
1- معدود یاران علی بودند که هیچگاه دلهایشان به شک و تردید روی نیاورد و با شهادت عمار، بر اطمینان قلبشان افزوده شد.
2- برخی سپاهیان علی که در شک و تردید به سر بردند با شهادت عمار شک و تردیدشان از بین رفت و تا آخر در راه علی ماندند.
3- برخی سپاهیان علی با شهادت عمار از شک و تردیدشان کم شد ولی این شک و تردید در دلهایشان ریشه کن نشد و با قرآن بر سر نیزه گذاشتن، دست از جنگ با معاویه کشیدند.
4- برخی سپاهیان معاویه با شهادت عمار، به سپاه علی پیوسته و راه را از بیراهه تشخیص دادند.
5- سایر سپاهیان معاویه با جمله او که عمار را کسی کشت که به جبهه آورد، در گمراهی خود استوارتر شده و علی را عامل کشته شدن عمار دانستند.
دقت کنید!
حتی دسته پنجم، حدیث پیامبر در مورد عمار را باور داشتند ولی عامل کشته شدن او را تشخیص ندادند!
یعنی معیار حق بودن برای آنها نیز شهادت عمار بود!
جان کلام من در اینجاست! سوالی که شاید هیچگاه در تاریخ مطرح نشد و سوالی بسیار مهم است!
چرا در جنگ معاویه و علی! معیار حق بودن برای مسلمانان شهادت عمار شد؟! چرا باید برای اثبات حق بودن علی دست به دامن شهادت عمار شد و حدیثی که پیامبر در مورد او فرمودند؟
چرا مسلمانان جملگی این حدیث را باور داشتند و آن را متواتر می‌دانستند که گروه بیدادگر عمار را می کشند ولی جمله رسول خدا در غدیر خم را که همه سران و قبایل عرب و همه صحابه و شیوخ معتمد در آنجا حضور داشتند، و سندی بر حق بودن علی بود، برای هیچیک از مسلمانان بجز دسته اول از پنج دسته فوق حجت نبود؟!
چرا در دو سپاه عمار معیار حق بود، ولی علی علیه السلام حتی در بین دو گروه از سه گروه فوق از سپاه خودش معیار حق نبود؟
پاسخ:
چون مسلمانان، این علی را آن علی نمی‌دانستند، این علی را منحرف می پنداشتند و آن علی را صحابه خالص پیامبر شناخته بودند. بین علی سال دهم هجری و علی سال 37 هجری تفاوت قائل بودند! علی ع حق بودنش در غبار فتنه‌ها و تهمت‌های عرب، گم شده بود.
این بود که عمار شد معیار حق بودن علی! ولی همه خوب می‌دانیم که عمار صحابی مخلص پیامبر خدا کجا و حضرت علی امام اول شیعیان کجا؟
سوال بعدی: از دل فتنه معاویه در سر نیزه کردن قرآن، چه چیزی بیرون زد؟ گروهی به نام خوارج!
خوارج گفتند لا حکم الا لله! علی و معاویه هر دو به دنبال جنجالند! به دنبال قدرتند! اینها دو قطبی درست کرده‌اند که آرامش جامعه اسلام را به هم زده! اینها هر دو باید از بین بروند و البته برای کشتن هر دو اقدام کردند و تنها به کشتن یکی موفق شدند و آن علی علیه السلام بود.
نکته آخر از نقل تاریخ آنکه، همه این توطئه‌ها در داخل جامعه اسلام بوقوع پیوست، طلحه، زبیر، معاویه و سایرین دشمنی خارجی برای مسلمانان نبودند، بلکه اینان مسلمان بودند و برخی‌شان السابقون السابقون صحابه پیامبر بودند!

اما امروز:
می‌شنویم و می‌بینیم که احمدی‌نژاد ابتدا از سوی هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه بعد از انتخابات 88، سپس توسط اصلاح‌طلبان، پس از آن توسط اصولگرایانی همچون علی مطهری و اکنون توسط صدا و سیمای جمهوری اسلامی عامل فتنه‌ معرفی می‌شود همچنانکه علی ع قاتل عمار خوانده شد. احمدی‌نژادی که قبل از مناظره سال 88 چهار سال شبانه‌روز شهرها و روستاهای این کشور را زیرپا گذاشت، مشکلاتش را از نزدیک دید، برنامه داد و ایران را ساخت می‌شود عامل فتنه! البته او بیت المال را آنچنان که برخی توقع داشتند تقسیم نکرد! پا روی دم برخی که محدوده دمشان مشخص نشد گذاشت و خلاصه با قدرت‌طلبان نساخت!
برخی اصولگرایان در یک هفته بین بیست و هفت خرداد تا سوم تیر که گزینه‌هایشان از صحنه انتخابات حذف شد، و صحنه هجوم ملت به سمت احمدی‌نژاد را دریافته بودند، دست بیعت به او دادند و البته از او شنیدند که اگر بیاید، دایره مدیریت را شکسته و منابع کشور را به عدالت تقسیم خواهد کرد، منابع درآمد نفتی را بر سر سفره مردم خواهد آورد و این حرف را یا از سیاست‌بازی وی دانستند و یا خود را تافته‌ای جدا بافته‌ای از ملت می‌پنداشتند یا سابقه خود در جمهوری اسلامی را دلیلی برای امتیازات خاص تلقی می‌کردند.
به هر روی با آمدن احمدی‌نژاد، سیل تهمت، افترا و دروغ بر علیه وی شروع شد. او بی‌توجه به این داد و فریادها، شجاعانه پای حقوق ملت ایستاد. نه راست برایش مهم بود و نه چپ. نه از آمریکا ترسید و نه از عاملان داخلی‌اش. بر عهد خود با ملت مردانه ایستاد و ایستاد و در مناظره سال 88، پس از تحمل چهار سال تهمت و افترا در حدود پنج دقیقه، از نیم‌ ساعت وقت مناظره را به سوالاتی در خصوص اموال فرزندان هاشمی و دیگر مسولان اختصاص داد!
دقت کنید! پنج دقیقه!
سوالاتی که از سوی طرف مناظره بی پاسخ ماند! و فتنه آغاز شد! فتنه‌ای که می‌رفت تا اصل نظام را هدف قرار دهد و تکذیب فتنه معیار شد!
حضرت امام خمینی و مقام معظم رهبری بارها فرمودند که هیچ واجبی بالاتر از حفظ جمهوری اسلامی نیست و مردم در نهم دیماه سال 88 نشان دادند که براساس همین گفته حضرت امام و رهبری باید فتنه‌گران را جای خود بنشانند!
تکذیب فتنه معیار شد! با فریاد رهبری ساکتان در مقابل جریان فتنه به موضع‌گیری فراخوانده شدند ولی همچنان
سوال اساسی اینجاست!
چرا برای برخی اصولگرایان، تکذیب فتنه معیار است؟‌ آنهمه حمایت حضرت آقا از احمدی‌نژاد که فرمودند او بود که انقلاب را به ریل اصلی‌اش باز گرداند، نظر ایشان به نظر من نزدیک‌تر است، و هزاران تعابیر ویژه که در مورد هیچکس نگفتند در مورد این یار شجاع خود، از این تعابیر استفاده کردند اینها معیار نبوده و همچنان نیست ولی تکذیب فتنه معیار شد!
پاسخ:
چون احمدی‌نژاد 93 دیگر احمدی نژاد سال 84 نیست و منحرف شده است.
و از این معیار شدن! همانی برون آمد که در جنگ علی و معاویه بیرون زد! احمدی‌نژاد یکی از عاملان فتنه‌است. اکنون آن پنج دقیقه سندی شده برای نقش فتنه‌گری احمدی‌نژاد و از دل این فتنه چه چیزی بیرون خواهد آمد، همانی است که از دل فتنه جنگ معاویه و علی بیرون زد.
هاشمی رفسنجانی به گفته خودش، اطرافیانش و مخالفانش با برنامه وسیع برای انتخابات آینده خبرگان رهبری پا به میدان گذاشته و حضرت آیت الله سید محمد خامنه‌ای به درستی با خواندن دست او، پس از بیست و هشت سال سکوت، فریاد نباء عظیم سر داده و امت اسلام را از فتنه‌ای جدید آگاه کرده و خوارج زمان گویا تیترهای رسانه‌هایشان همانی است که از گلوی خوارج در زمان علی و معاویه فریاد زده شد:
رسانه‌های حامی احمدی‌نژاد و رسانه‌های هاشمی با رو در روی هم قرار گرفتن، خواهان دو قطبی کردن جامعه هستندو اینها نمی‌خواهند جامعه به آرامش برسد. همانی که چند روزی تیتر اول یکی از سایت‌های مدعی بصیرت بود. مصاحبه مهم آیت الله سید محمد خامنه‌ای نقشه‌ای برای دو قطبی کردن جامعه است. حسین شریعتمداری در سرمقاله خود مثلا به هردو شخصیت ایراد می‌گیرد و بیشترین انتقاد خود را به سخنان آیت الله سید محمد خامنه‌ای معطوف می‌دارد و سرمقاله‌اش می شود یکی از تیترهای صفحه اول سایت هاشمی رفسنجانی!
خلاصه آنکه:
مبارزه حق و باطل ادامه دارد و برخی در این بین ترجیح می‌دهند نقش خوارج را بازی کنند.