دین همان فرهنگ نیست!

دین همان فرهنگ نیست!دولت بهار: از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی موسیقی ممنوع شد سپس موسیقی ایرانی با شرایطی اجازه نشر پیدا کرد ولی موسیقی پاپ ممنوع بود تا اینکه در اواخر دهه هفتاد مسئولین به این نتیجه رسیدند که برای مقابله با موسیقی پاپ لس آنجلسی نوع داخلی اش را تولید کنند یک تصمیم کلان به جای حرکت عملی طراحی شده باعث شد موسیقی پاپ داخلی به مراتب مبتذل تر از نوع ممنوعه ی آن از آب در بیاید، در طی همین سالها تلاش های بسیاری برای احیای موسیقی های محلی و مقامی شد جشنواره های بسیار با نام موسیقی نواحی و موسیقی مقامی با بودجه های کلان برگزار گردید اما هیچ توفیقی حاصل نشد تا اینکه چند جوان بی ادعا در قالب گروه رستاک در عرض چند سال کاری کردند که موسیقی محلی ایرانی به داخل ضبط صوت ماشین ها و هدفون موبایل ها نفوذ کند.

 


دولت بهار - امیر امیری/ برنامه دیروز امروز فردا بعنوان یک برنامه سیاسی صرف برای مخاطبان شبکه سه سیما برنامه ای آشناست، شیوه ی اجرای محافظه کارانه برنامه که همواره با نگاه سیاسی - ژورنالیستی به مسائل نگاه می کند گویای عمق فهم گردانندگان برنامه از مسائل جاری کشور است، حال وقتی چنین برنامه ای تصمیم می گیرد به موضوع فرهنگ بپردازد یعنی قرار است با فرهنگ هم همان مواجهه را داشته باشد که با سیاست دارد.

اصولا رویکرد اهل سیاست به فرهنگ رویکردی از سر اجبار و احتیاج است و لزوما آگاهانه و از سر فهم مسائل نیست، در چند دهه اخیر هر چه سیاسیون سعی کرده اند به عرصه فرهنگ وارد شوند این عرصه را بیشتر از پیش از دست داده اند، به نظر نگارنده مهمترین مشکل این جماعت این بوده است که فرهنگ را از تعریف آن شروع کرده اند، دنیای جدید اعتقاد دارد هر چیزی را می شود تعریف عملیاتی کرد لذا پدیده  پیچیده و کژتابی مانند فرهنگ هم لزوما تعریف پذیر است و فاجعه این است که تعریف فرهنگ را نیز از تقطیع واژگان شروع می کنند و آن را به دو بخش فر و هنگ تقسیم می کنند، این جماعت در نیل به مفهموم و گستره ی فرهنگ همان قدر به سر منزل مقصود خواهند رسید که آن مترجم عربی از ترجمه پیراهن به شیخ الحدید بدان مقصد نایل شد.

فرهنگ عرصه ای است که گستره آن بینهایت است تا بحال کسی نتوانسته اجزای فرهنگ را برشمارد، هر پدیده ای که در یک جامعه ی انسانی قابل نام بردن است یا بخشی از فرهنگ است یا وجهی از فرهنگ دارد، دین، زبان، هنر، آداب و سنن و ... از دیر باز در دایره میدان فرهنگ شناخته شده اما این یک نگاه سطحی است مگر اقتصاد وجهی از فرهنگ ندارد، مگر صنعت بدون وجوه فرهنگی آن قابل تصور است مگر علم، فلسفه و ... در ساحت فرهنگ تعریف نمی شوند؟ و مهمتر از همه اینکه هر روز پدیده ای جدید پا به عالم امکان می گذارد که نسبتی با فرهنگ نیز دارد، چه کسی می تواند ادعا کند فلسفه بخشی از فرهنگ نیست یا سیاست نسبتی با فرهنگ ندارد؟ با این وجود آیا فرهنگ به ما هو فرهنگ قابل شناخت و استخراج و مدیریت است، مدیریت فرهنگ یعنی چه؟ مدیری که می خواهد فرهنگ جامعه را مدیریت کند چه چیزی را باید مدیریت کند؟ چه کسی و در چه مقامی می تواند این مدیریت را برعهده بگیرد؟

این دوستان تعصب مضحکی نیز دارند که فرهنگ را اعم از دین و دین را زیرمجموعه فرهنگ ندانند چرا که فکر می کنند تقدس دین زیر سوال می رود و لاجرم بزرگی و گستردگی شرافتی را بر دین قائل خواهد شد لذا عنادی دارند که فرهنگ را طفیلی دین و سیاست بدانند و لذا در ترویج دین و در گفتمان سازی سیاسی هم موفقیتی حاصل نمی کنند چرا که این فرهنگ است که رفتار و اندیشه ی مردم را تعیین می کند لذا وقتی فرهنگ جامعه به امان خدا رها شده است به تبع آن ممکن است جامعه از دین نیز فاصله بگیرد چرا که دین بعنوان بخشی از فرهنگ با سایر اجزا همخوانی نخواهد داشت.

در یک جامعه بسیط و بدون پیچیدگی دین می تواند معادل فرهنگ در نظر گرفته شود. در مدینه النبی (ص) که با ورود دین اکثریت شئون زندگی بواسطه دین دچار تحول شده بود همه اجزای زندگی را دین استحاله کرده بود و اسلام به مثابه یک فرهنگ منسجم تمام شئون زندگی اجتماعی را تحت تاثیر و کنترل قرار می داد اما در جامعه ی پیچیده امروزی بخصوص در جامعه در حال گذار ایران نمی توان این کارکرد را از نهاد دین انتظار داشت چرا که دین پس از 1400 سال جدایی از سیاست، علم، هنر و فرهنگ دوباره به عرصه زندگی اجتماعی بازگشته است و هنوز ارکان فرهنگ را چنانچه باید تحت کنترل خود ندارد، لذا لزوما فرهنگ معادل دین نیست و دین به هیچ وجه اعم از فرهنگ نیست هر چند جهانبینی که برگرفته از دین است بر همه شئون فرهنگ تاثیر می گذارد اما نمی شود دین به معنی رایج و مصطلح آن یعنی شریعت را مسلط مطلق بر فرهنگ دانست، چرا که برخی اجزای فرهنگ مستقل از جهانبینی دینی شکل می گیرد و گریزی از این امر نیست، ساده لوحانه است اگر اینگونه بیاندیشیم که نهاد دین یعنی حوزه های علمیه و مساجد و سیستم فشلی مانند وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می تواند فرهنگ کشور را مدیریت کند، که اگر این ممکن بود نباید شاهد این همه بی سر و سامانی فرهنگی می بودیم.

از طرف دیگر تعریف دین در چند صد ساله اخیر به حدود و صغور شرعی و احکام فردی و اجتماعی تقلیل یافته و نسبت آن با فرهنگ و زندگی اجتماعی به اینگونه مسائل محدود شده است. لذا رابطه علی و معلولی خود را با اندیشه و علم بخصوص علوم انسانی از دست داده است، چالشی که بعد از 200 سال از ورود علوم جدید به کشور بعنوان علوم انسانی اسلامی-ایرانی رخ نموده حاصل فاصله ای است که به زعم نویسنده در پی طراحی استعمار رخ داده است، علم و نهاد آموزش نیز یکی از ساحت های اصلی متعلق به فرهنگ است. وقتی نهاد علم نسبتی با فرهنگ بومی نداشته باشد شکاف بزرگی در فرهنگ رخ داده است، نگارنده به نمودار مشهور لایه های فرهنگ که سعی می کند تغییر فرهنگی را بصورت شماتیک و قطعی رسم کند اعتقاد چندانی ندارد اما باید پذیرفت نهاد علم و فلسفه زیر بنای فکری و بخش خود آگاه تغییر فرهنگی را رقم می زند همانگونه که رفتار که خود حاصل و نمود و بروز فرهنگ است در نهایت به تغییر نگرش ها و حتی اعتقادات نیز منجر می شود. پس اگر نسبت درستی بین اجزای مختلف فرهنگ برقرار نباشد نمی شود انتظار داشت نهاد دین به تنهایی بتواند مدیریت فرهنگی کشور را برعهده بگیرد، مثال این بی نسبتی شاید در حالا حاضر نحوه پوشش زنان در جامعه باشد، در محافل مذهبی، در بقاع متبرکه به راحتی و به فراوانی می توانیم چهره هایی را ببنیم که به هیچ وجه حجاب تعریف شده توسط نهاد دین را رعایت نمی کنند ولی نسبت به اهل بیت علیه السلام، شهدا و انقلاب ارادت قلبی دارند، این چه ملغمه ایست از سبک زندگی که ظاهر ناسازگار با شریعت و باطن دارای اعتقاد شدید و گاه متعصبانه! آیا نشانه ای از عدم نسبت بین اندیشه و رفتار در جامعه کنونی نیست؟

گستردگی در موضوعات و ساحت های فرهنگ قابل جمع شدن در تعاریف جداول و نمودارها نیست. از طرف دیگر در عمل کسانی که بصورت جزیی در بخشی از فرهنگ وارد عمل شده و آزمون و خطا کرده اند موفق تر بوده اند، سالهاست مسئولین فرهنگی از بد پوششی و مد های غربی داد سخن سر می دهند و برنامه های بی سر و ته برای مقابله با آن طراحی و اجرا می کنند و اما یک شرکت خانوادگی کمتر از یک دهه پیش در یک مغازه کوچک اقدام به تولید لباس با طرح های اسلیمی و خوشنویسی کرد و در عرض چند سال موجی ایجاد کرد که بسیاری از جوانان این نوع لباس را بر لباس های طرح دارد خارجی ترجیح بدهند.

از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی موسیقی ممنوع شد سپس موسیقی ایرانی با شرایطی اجازه نشر پیدا کرد ولی موسیقی پاپ ممنوع بود تا اینکه در اواخر دهه هفتاد مسئولین به این نتیجه رسیدند که برای مقابله با موسیقی پاپ لس آنجلسی نوع داخلی اش را تولید کنند یک تصمیم کلان به جای حرکت عملی طراحی شده باعث شد موسیقی پاپ داخلی به مراتب مبتذل تر از نوع ممنوعه ی آن از آب در بیاید، در طی همین سالها تلاش های بسیاری برای احیای موسیقی های محلی و مقامی شد جشنواره های بسیار با نام موسیقی نواحی و موسیقی مقامی با بودجه های کلان برگزار گردید اما هیچ توفیقی حاصل نشد تا اینکه چند جوان بی ادعا در قالب گروه رستاک در عرض چند سال کاری کردند که موسیقی محلی ایرانی به داخل ضبط صوت ماشین ها و هدفون موبایل ها نفوذ کند.

The image “http://4you.arzublog.com/uploads/4you/rastak.jpg” cannot be displayed because it contains errors.

 

در سایر عرصه ها نیز چنین است، در حوزه آموزش و نیل به آموزش و پرورش دینی همه یا نقد می کنند یا بصورت کلی حرف می زنند، در حوزه علوم انسانی اسلامی به جز معدود گروه های مردمی بقیه فقط شعار می دهند و سمینار و همایش بین المللی برگزار می کنند، در حوزه حجاب فقط راهپیمایی می کنند و دستورالعمل های کلی غیر قابل اجرا می دهند و کسی سراغ حرکت های عملی طراحی شده نمی رود، کسی حاضر نیست یک نمونه کار درست انجام دهد، آیا با کلی حرف زدن می شود اجزای کژتاب این پدیده ی مرکب یعنی فرهنگ را به هم آوایی رساند؟ آیا غرب در تهاجم فرهنگی خود مفهمومی عمده و کلی به نام فرهنگ غربی را به کشور ما گسیل کرده است یا محصولات و تفکرات جزیی و موردی را؟

سوال این است که مخاطب برنامه هایی که در مورد فرهنگ کلی گویی می کنند مانند دو برنامه اخیر دیروز امروز فردا چه کسانی هستند، اگر مخاطب مسئولین و سیاستگذاران کلان کشور هستند چرا باید این برنامه برای مخاطب عام پخش شود و اگر مخاطب مردم هستند آیا مخاطب عام قرار است مدیریت کلان فرهنگی کند؟ آیا با گفتن باید و نباید های فرهنگی می شود بر فرهنگ تاثیر گذاشت، مگر بررسی کلان فرهنگ ورد جادویی است که رو در روی مردم بنشینیم و به آنها بگوییم فرهنگتان را درست کنید و آنها بلافاصله گردش فرهنگی کنند و به سمت فرهنگ اسلامی روی بگردانند! مثال این دوستان مثال آن کشیشی است که در ماه حرام گوشت را بر می داشت و قبل از خوردن هفت بار به گوشت می گفت تو هویجی تو هویجی .... مگر فرهنگ مردم با گفتن اصلاح می شود ، اصلا مگر فرهنگ بصورت کلی قابل استنتاج است؟

به هر حال همین که برخی دوستان اهل سیاست به این نتیجه رسیده اند که فرهنگ مهم است جای سپاس فراوان دارد اما چیز دیگری که این دوستان باید متوجه بشوند این است که فرهنگ سیاست نیست، فرهنگ مدیریت افکار عمومی هم نیست که بشود مردم را در آن بصورت کل واحد یا طبقات اجتماعی در نظر گرفت فرهنگ کلی مرکب ،دارای اجزای بسیار و درارای کژتابی بسیار است که هر کدام از اجرا نیاز به مدیریت طراحی جزء نگرانه دارد لذا با دستورالعمل و همایش و سمینار قابل مدیریت نیست.
والله عالم