خاطره 28 | ماجـرای چادری شـدنم

رهـــا از خرم آبـــاد شماره مطلـب منتشـر شــده در طـرح فراخــوان حجاب بانوان ایرانی : 42

ماجرای چادری شدنم …

هنوز یادمه پنجم ابتدایی بودم…


اولین باری که چادر پوشیدم اونــقدر خوشحال بودم که هنوز اون حس یادمـه .

آخه حس می کردم بزرگ شدم …

خــانوم شدم…

واسه خودم شخصیتی شدم…

واقعا هم وقتی چــادر داشتـم کمتــر باهام مثـل بچــه ها برخـورد می کـردن. خب البته جمــع وجور کردنش برام خیلی سخت بود ولی عشقه دیگه چیکارش می شه کرد. البته به قول این سرگذشــت ه ا, من در خانواده ای مذهبی به دنیا آمدم , ولی خودم اصرار داشتم تو اون سن چادری باشم . خلاصه روزها گذشت ومابزرگ شدیم , وارد دانشگاه شدیم… نمی دونم شما هم تجربه کردید یا نه ولی تو دانشــگاه به چـادری ها یه طور دیـگه نگاه می کــردن…

بسیجی…

افراطی…

تعصبی …

دمده…

شهرستانی…

بی کلاس….

و…

JAVANENGHELABI - HEJAB 40

خوب البته ناگفته نمونه که آدم وقتی وارد یه محیطی میشـه که همـش دختر و پسـر جــوونن ودخـترای همسـن وســالش رنــگارنگ وخوشگل مــیان بیـرون واز زیباییشــون بهره می بـرن واونم چیزی از بقیـه کم ندار ه, عشـق فرهاد می خــواد که سر عشـقت بمــونی وهنوز چادرو حجــابو اونقدر دوست داشته باشی . مخصوصا وقتی یه عده از چادری ها رو می دیدم که نامــرتب ولباسـای تیــره و عقاید افراطی داشتن دیگه … خلاصه از چــادر که نمیشد فــرار کنیم ولی عـلاقه ام بهـش کم شـده بود. طوری که یه جورایی برام اجبار شده بود . ولی خداییش خدا بدجور هــوای بنده هاشـو داره ها! من جزو دانشجوهای فعــال بودم وبیشتر وقتا هم شــاگرد اول کلاس…به خاطر فعالیتــام باهرجور دانشجویی سروکار داشتم … ناخودآگاه رفتار آدما تو ذهنم با هم مقایسه می شدن… دختر پسرای فشن… مذهبی … بی تفاوت … تعصبی … خودشیفته … چادری… هدفدار و بی هدف …

من دخترایی رو می دیدم که باحجــاب وچادری بودن ولی با رفتار سبک وبه قول بعضیا جلف …

پسرایی رو می دیــدم که از دیـدن دخترای بدحجــاب واقعــا اذیت می شـدن…

دختـرایی رو می دیـدم که واسـه جلب توجــه کردن حاضـر بودن هـربلایی سر خــودشون بیارن…

پسـرایی رو می دیــدم که هر دقیـقه با دختــری دل وقلوه رد وبدل می کرد…

دخــترایی رو می دیدم که تو خوابگاه از شکست عشقی ودرسی وگول خوردن از پسری که باورش کــرده بود, چطــور افسـرده می شدو از همه کس بیزار , و پسر انگار نه انگار …

دخترای ترم اولی می دیدم که حجاب قشنــگی داشتن ولی ترم آخر می دیدی نمی شناختی …

من استادایی می دیدم که دخترایی که واسشون ناز می کردن و آرایش وکلی دکتر,کتر …نمره شون از ما بیشتر میشد…

پسرایی می دیدم که وقتی جمع میشدن دور هم از تیریپ دخترهمکلاسیشون میگفتن ومی خندیدن وکلی مسخره اش میکردن که بیچاره چه تلاشی میکنه که ما بهش نیگا کنیم…

پسرایی می دیدم که دوست دختراش شمردنی نبودن ولی وقتی می خواست زن بگیره میگفت دختر نجیب ومطمئن می خوام…

من دختری میدیدم که باوجود اینکه تنها چادری کلاس بود وکلی تیکه میشنید ولی ذره ای تغییرنکرد ولی دیگری تا چشمش به دانشگاه خورد چادر که هیچی …

برام جالب بود .آدما و تفکراتی که کلی باهم فرق داشتن.کنجکاو والبته یکم هم گیج شده بودم .دوست داشتم یه بار دیگه تصمیم بگیرم.همون موقع دانشگاه یه دوره آموزشی مطالعات زنان برگــزار کرد.با مطالب واقعا جالبی درمورد جایگاه زن دراسلام وغرب وادیان دیگه آشنا شدم.علاقه ام به این موضوع خیلی زیاد شده بود .کتاب میگرفتم ومی خوندم وسوالام رو از اساتید معتبر می پرسیدم. هرچی با اسلام ,با خدا وجایگاه زن تو کلام خدا بشتر آشنا می شدم چادرم رو بیشتر دوست داشتم.چون فقط اسلامه که واسه زن جایگاه یه انسان والا وبا ارزش رو قائله.

خلاصه میخوام بگم من دوبار چادرم رو انتخاب کردم .یه بار از روی عشق وعلاقه ویه بار از روی آگاهی وعشق وعلاقه…

الان چادرم رو خیلی دوست دارم واعتقاد دارم که حجاب فقط چادر نیست ولی چادر نمره ۲۰ حجابه…

JAVANENGHELABI - HEJAB 39

S  M  S  :  ۳۰۰۰ ۲۸ ۲۸ ۳۸                      E – mail  :    info@javanenghelabi.ir

 

بـرای مشـاهده بقیـه خاطــرات بر روی مستطیــل زیر کلیک کنید :

javanenghelabi - banovan

 

بـرای مشــاهده بهترین ، جــذاب ترین و پربحـث ترین خـاطرات بر روی مستطیــل زیر کلیک کنید : 

javanenghelabi - khaterat 23