افسران - همسایه هم سایه یِ اورا ندیده بود…
همسایه هم سایه یِ اورا ندیده بود


زینب برای حفظ حجاب انقلاب کرد
با دستِ بسته کار برایِ حجاب کرد

بعد از حسین خانه یِ شادی خراب شد
زینب رسید و خانه ی غم را خراب کرد

با دستِ بسته هست، ولی اختیار دار
دستانِ بسته را خودِ او انتخاب کرد

دریایِ شادمانیِ ابن زیاد را
در شهر ِ کوفه با سخنی یک سراب کرد

آن که اسیر گشته فقط یک بهانه بود
اورا فراق، واردِ بزم ِ شراب کرد

کم مانده بود تا که خدایی کُنَد ولی
از آن به خاطر پدرش اجتناب کرد