دولت بهار: در بررسی انتخابات سال ۸۴ و ۹۲ به یک رقم مشابه می‌رسیم: در هر دو انتخابات تنها ۸ درصد از آرای کل واجدان شرایط رای دادن، به کاندید پیشرو دو طیف اجتماعی اختصاص داشت.

به عبارت دیگر، می‌توان نتیجه گرفت که وزن اجتماعی دو طیف تقریبا با یکدیگر برابر است ...


دولت بهار-احمد شریعت/ مدت‌هاست عادت کرده‌ایم که تمام مناقشات سیاسی ایران را جدال بین دو طیف اجتماعی بدانیم: گروه حزب‌اللهی‌های مدافع ارزش‌ها و گروهی که ضد ارزش‌های انقلاب و متمایل به غرب نشان داده می‌شود. دو طیف لیدرهای خود را دارند و گویی مشخص شده که تمام مناسبات در صحنه سیاسی در نهایت باید به یکی از این دو "جبهه" برسد. باید روی این موضوع اندیشید که ترسیم و ارائه چنین تصویری از یک شکاف بزرگ در یک جامعه سیاسی به سود چه کسانیست و آیا این تصویر یک تصویر حقیقی از گرایشات توده‌های ملت ایران است یا خیر.

برای بررسی صحت و سقم این تصویر، به سراغ دو انتخابات مشخص با شرایط خاص می‌روم: انتخابات مرحله اول سال ۸۴ و انتخابات سال ۹۲. در سال ۸۴ معین به عنوان "اصلاح‌طلب پیشرو" وارد کارزار شد و در سال ۹۲ جلیلی به عنوان "حزب‌اللهی منهای انحراف" و اینگونه شد که توهم بیشمار بودن دو طیف (حداقل برای مدت محدودی) شکست.

در بررسی انتخابات سال ۸۴ و ۹۲ به یک رقم مشابه می‌رسیم: در هر دو انتخابات تنها ۸ درصد از آرای کل واجدان شرایط رای دادن، به کاندید پیشرو دو طیف اجتماعی اختصاص داشت. به عبارت دیگر، می‌توان نتیجه گرفت که وزن اجتماعی دو طیف تقریبا با یکدیگر برابر است. اگر بخواهیم این تصویر (دو فراوانی هشت درصدی با خواسته‌های حداکثری کاملا متضاد) را با پدیده‌های ریاضی درک کنیم، بهترین ابزار استفاده از نمودار توزیع نرمال است. چنانکه در تصویر زیر مشاهده می‌کنید، در نمودار توزیع میانگین (در قریب به اتفاق پدیده‌های جهانی انطباق دارد) بیشترین فراوانی در میانگین خواسته‌های جامعه و کمترین فروانی‌ها در دو طیف متضاد با حداکثر توقعات است. اگر "حد تقریبی" جدا شدن هر یک از این دو گروه از مردم را طبق نمودار توزیع میانگین در نظر بگیریم، وزن این دو گروه روی هم فقط به ۵ درصد از کل وزن جامعه می‌رسد. اگر بخواهیم وزن دو طیف اجتماعی متضاد را از درصد به تعداد افراد تبدیل کنیم، تعداد افراد هر کدام از این طیف‌های "خود بیشمار پندار" فقط یک میلیون و دویست هزارنفر و در صورت احتساب نصف ۸ درصد از آرای کل واجدان شرایط به ۲ میلیون نفر می‌رسد. بدیهی است که بسیاری از افرادی که به جلیلی یا معین رای دادند شامل مواردی چون احساسات آنی، رای اجباری به نزدیکترین گزینه، تصویرسازی رسانه‌ها، شخصیت نامزدها و... قرار داشتند و نمی‌توان ۸ درصد رای از کل واجدان شرایط را "وزن واقعی" این دو طیف اجتماعی دانست.

درباره دو اقلیت اجتماعی


هزینه‌های دو اقلیت پر سر و صدا

بدترین اتفاقی که در جامعه رخ می‌دهد زمانیست که تمام منابع و رسانه‌ها و... در اختیار دو گروه اقلیت قرار بگیرند و این چنین جامعه به عرصه رویارویی این دو گروه کوچک تبدیل شود. این دو گروه به لطف رسانه‌ها و البته انگیزه‌های افراد و... همیشه خود را صدایی از تمام جامعه نشان می‌دهند و منافع خود را "منافع ملت" معرفی می‌کنند. در صورتی که توده‌های مردم به نامزد مورد حمایت آن‌ها نزدیک شوند {شخص نامزد نیز بسیار مهم است} توهم "بیشمار" بودن به آن‌ها دست می‌دهد. نگارنده این دو گروه را "حزب‌اللهی‌ها" و طبقه "بورژوا" ایرانی نامیده و برخلاف تصور برخی، اعتقاد ندارد که طیف بورژوا (در مفهومی که استفاده شده) مترادف طبقه متوسط ایران است، چنانکه در سال ۸۴ بیشترین رای در مناطق مختلف تهران به احمدی نژادی رسید که بورژوازی او را خطرناکترین فرد معرفی می‌کردند و با این حال طبقه متوسط تهران به صورت گسترده‌ای او را برگزیدند.


راهبرد مشترک

آنچه در این میان این دو طیف (حزب‌اللهی- بورژوازی) مشترک است، راهبردهای رسانه‌ای آن‌هاست. با تجمع امکانات رسانه‌ای در میان دو طیف، رسانه‌های هر دو گروه با شدت شروع به پمپاژ شدید "خبر" برای مخاطبان خود کرده و "خبرمحوری" را ترویج می‌دهند. بمباران خبری، بیشترین افراد طیف‌ها را مورد هدف قرار می‌دهد و در نتیجه ۲ طیف تبدیل به ادم‌هایی خبرمحور (اخباری‌گری سابق) تبدیل می‌شوند. مثلا طیف بورژوازی بر اثر القائات و اخبار رسانه‌های خود هنوز که هنوز است فکر می‌کند در سال ۸۸ و ۸۴ در انتخابات تقلب شده و در طیف مقابل نیز اخباری چون فلانی در جلسه‌ای خصوصی گفت و فلان شخص گفت به عنوان "سند" و پایه تحلیل‌ها مورد قبول واقع می‌شود.

راهبرد مشترک دیگر که اینجا کوتاه به آن می‌پردازم مطلق کردن طیف مقابل است؛ بطوریکه طیف بورژوازی تمام مشکلات صدسال اخیر کشور را محصول دوره احمدی نژاد می‌داند و طیف حزب‌اللهی هم هر کسی غیر از خود را به راحتی سازشکار و... می‌خواند. البته یک نکته مهم در تمایز این گروه‌ها از یکدیگر در حرفه‌ای‌تر بودن طیف بورژوازی در استفاده از پدیده رسانه و نحوه برقراری ارتباط با توده‌های مردم است.


راهکار عدالت‌طلبان

در شرایطی که اگر کسی جزو گروه متمایل به غرب نباشد بر او تکلیف می‌کنند که "تو حتما به حزب اللهی‌ها نزدیکتری و باید بتوانی با آن‌ها کار کنی" و از طرف دیگر اگر کسی "غرب‌ستیز" نباشد، او را به مقابله با خطر افراط و تندروی و... دعوت می‌کنند، عدالت‌طلبان در هیچ کدام از دو گروه تعیین کننده صحنه سیاسی کشور جایی ندارند. نگارنده معتقد است که اگر شرایط برای حضور مشایی در میدان انتخابات سال ۹۲ فراهم می‌شد، این تصویر می‌توانست برای همیشه بشکند اما به هر حال این اتفاق رخ نداد تا این تصویر همچنان وجود داشته باشد.

با تمام این احوالات متاسفانه هنوز هم برخی با وجود تجربه ۸ ساله و بخصوص ۴ سال آخر معتقدند داشتن حمایت حداقل یک طیف برای فعالیت‌های سیاسی یا اجتماعی مهم است و در همین راستا تلاش می‌کنند عدالت‌طلبان را به یکی از دو اقلیت پر سر و صدا بدوزند. "آزموده را آزمودن خطاست" باید پذیرفت دو اقلیت کوچک هیچ‌گاه تکیه‌گاه مناسبی برای یک جریان که داعیه مردمی بودن دارد نخواهند بود؛ چنان که چاوز در ونزوئلا توانست بر "توده‌های مردم" تکیه کرده و بدون نیاز به اقلیت‌ها و امکانات آن‌ها انقلاب را ادامه دهد.

the revolution

http://dolatebahar.com