فرمانده شیعه‌ای که منتظر لغزش رژیم سعودی است + تصاویر

Posted: 10 Feb 2014 09:59 PM PST

گردان طلایی” که در عملیات آزادسازی سامرا و حرم مطهر امامین عسکریین(ع) حضور داشته اینک منتظر لغزش رژیم سعودی است تا نماز ظهر را در قبرستان بقیع برگزار کند.

 

استان سنی نشین “الانبار” عراق طی یک ماه گذشته به صحنه نبرد و ناآرامی جدی میان تروریست‌های دولت اسلامی عراق و شام موسوم به “داعش” و ارتش این کشور تبدیل شده است.

شورشیان داعش ابتدا با بدست گرفتن کنترل دو شهر رمادی (مرکز استان) و فلوجه شده بودند همین امر باعث شد تا «نوری مالکی» نخست وزیر و رئیس کل نیروهای مسلح این کشور، روز ۲۱ دسامبر فرمان اعزام واحدهای مختلف ارتش برای بازگرداندن حاکمیت از دست رفته دولت بر این شهرها را صادر کند.

یکی از فرماندهانی که به فرمان نخست وزیر عراق مسئولیت نبرد با تروریست‌های تفکیری را برعهده گرفته است «فاضل جمیل البرواری» فرمانده گردان طلایی” است

 

بیشتر بخوانید . . .

آمادگی فردی باید قبل از ظهور باشد. قبل از ظهور با نظام طاغوت، مگر می‌شود آمادگی ایجاد کرد؟!

بیشتر بخوانید . . .

حدیث روز/ شناخت دنیا در کلام امام علی علیه‌السلام

بیشتر بخوانید . . .

چه بخشنده خدای عاشقی دارم

                             که می خواندمراباانکه می داندگنه کارم

اگر رخ بربتابانم دوباره می نشیند برسرراهم

نویسنده : خواهرم روشا

يابن الحسن !

 

عزيز دلم !

 

آقاي مهربانم !

 

تونيستي و جهان من پر از سكوت و تنهايي ست

 

تو نيستي و دل من در ققس سينه نغمه دلتنگي مي سرايد

 

تونيستي و اينجا هيچ چيز زيبا نيست

 

هيچ چيز شادي بخش نيست

 

هيچ چيز در من شور زندگي بر نمي انگيزد

 

حس مي كنم دارد دير مي شود

 

نميدانم اين دردها از جان خسته من چه مي خواهند !

 

نميدانم چرا اينهمه بغض درگلوي زخمي ام خيمه زده

 

خدا كند كه زودتر از ....... بيائي

 

خدا كند كه آمدنت دير نشود

نویسنده : خواهرم روشا

 

گاهی از این که زیادی قوی میپندارنم

هراسان ودلگیرمیشوم...

از توقع های نابجا

سوالهای خستگی زا

چشم های منتظر

قلب های منزجر

میتوانم بهترازینهاباشم

میتوانم رهاترباشم

کلیدقفل پینه بسته به بالهایم باشم

من ازقوی بودن گله دارم

ازبه دوش کشیدن آنچه که

حتی برای بزبان آوردن واژه اش

کوچکم واندک ...

نویسنده : خواهرم یاسمن

کسانی میتوانندازسیم خاردارهای دشمن عبور کنند،

که ازسیم خاردارهای نفس خود عبورکرده باشند...

نویسنده : خواهرم یاسمن

مرسی که هستی
و هستی را رنگ می‌‌آميزی 
هيچ چيز از تو نمی‌خواهم
فقط باش
فقط بخند 
فقط راه برو
نه. راه نرو 
می‌ترسم پلک بزنم
ديگر نباشی

نویسنده : خواهرم یاسمن

آسمان آبی توراسیاه کرده ام

گفته بودم مراببخش

اشتباه کرده ام

خواب دیده ام که می روی سفر،مرانمی بری؟

ای عزیز

این سفربرای تو دوانمی شود

بغض کهنه ات هیچوقت وانمی شود

فکرمیکنم هنوزدلخوری

درپشت لبخندت،غصه میخوری

لطف کن،بدون من نرو

آسمان برای توست

هرکجامی روم

جای پای توست...

تعجیل درفرج آقا،سهم شماترک یک گناه!

نویسنده : خواهرم یاسمن

ازدست غیبت توشکایت نمیکنم 

تانیست غیبتی نبودلذت حضور

ازدست غیبت توشکایت نمیکنم

تانیست غیبتی نبودلذت حضور

حافظ شکایت ازغم هجران چه میکنی؟

 درهجروصل باشد ودرظلمت نور

حافظ شکایت ازغم هجران چه میکنی؟

 درهجروصل باشد ودرظلمت نور

نویسنده : خواهرم یاسمن